درک خشونت خانگی: مردانگی، فرهنگ، سنت ها

خلاصه
خشونت خانگی در آفریقای جنوبی نتیجه تعامل پیچیده مردسالاری، فرهنگ و ساختار منفی مردانه است. باورها و سنتهای فرهنگی مردسالارانه که بر قاطعیت و سلطه مردانه بر زنان تأکید دارند، بر ساختارهای مردانگی تأثیر میگذارند و خشونت خانگی را تقویت میکنند. هدف این مقاله برجسته کردن رابطه بین فرهنگ، ساختارهای مردانگی و خشونت خانگی در آفریقای جنوبی بود. این مقاله با اتخاذ یک لنز فمینیستی آفریقایی، چگونگی تجلی ساختارهای مردسالاری را در بافت سنتی آفریقایی که در آن بسیاری از مردان در آفریقای جنوبی مردانگی و معنای تجسم یافته متصل به آن را میسازند و اجرا میکنند، آشکار میکند. این مقاله استدلال میکند که سلسله مراتب جنسیتی و نقشهای هنجاری مردانه و زنانه رایج در بیشتر فرهنگهای آفریقای جنوبی پیامدهایی برای خشونت خانگی دارد. این استدلال می کند که سلسله مراتب جنسیتی انعطاف ناپذیر، که از طریق فرهنگ و موقعیت غالب مردان در خانه اعمال می شود، بر خشونت خانگی تأثیر می گذارد. این مقاله نتیجهگیری میکند که تلاشها برای رسیدگی به خشونت خانگی در آفریقای جنوبی باید بر تغییر هنجارهای فرهنگی مردسالارانه متمرکز شود و مردانگی مسالمتآمیز را ترویج کند.
کلمات کلیدی: روانشناسی، علوم اجتماعی، جامعه شناسی، خشونت خانگی، فرهنگ، خشونت شریک جنسی، سنت ها، مردانگی هژمونیک، نابرابری جنسیتی، پدرسالاری، آفریقای جنوبی
روانشناسی؛ علوم اجتماعی؛ جامعه شناسی; خشونت خانگی، فرهنگ؛ خشونت شریک صمیمی؛ رسم و رسوم؛ مردانگی هژمونیک، نابرابری جنسیتی; پدرسالاری؛ آفریقای جنوبی
- معرفی
خشونت خانگی یک مشکل دائمی در سراسر جهان است که بسیاری از زنان را بدون توجه به ویژگی های جمعیت شناختی آنها تحت تاثیر قرار می دهد ( دوباش و دوباش، 2017 ؛ مازیبوکو و اومجسی، 2015 ). تحقیقات نشان میدهد که مشکل خشونت خانگی در آفریقای جنوبی با وجود استراتژیهای فعلی با هدف رسیدگی به آن همچنان ادامه دارد ( Jewkes and Morrell, 2018 ). آفریقای جنوبی به عنوان یکی از کشورهای با نرخ بالای خشونت خانگی در جهان رتبه بندی شده است ( Jewkes et al., 2013 ). بر اساس گزارش بررسی جمعیت و سلامت آفریقای جنوبی (2016) ، بیش از یک چهارم زنان در آفریقای جنوبی گزارش دادند که خشونت خانگی را از طرف شریک جنسی خود تجربه کرده اند. این گزارش همچنین نشان می دهد که با توجه به گزارش نشدن بسیاری از موارد، میزان خشونت خانگی در آفریقای جنوبی ممکن است بالاتر از ارقام ثبت شده باشد. تحقیقات نشان می دهد که بسیاری از بازماندگان تمایل دارند که به دلیل عواملی مانند ترس از انتقام جویی، تمایل به محافظت از خانواده، وابستگی مالی به مرتکب و ترس از پایان دادن به ازدواج، سوء استفاده از شریک زندگی خود را گزارش نکنند. Mshweshwe، 2018 ).
تحقیقات فمینیستی تکرار میکند که خشونت خانگی نتیجه مردسالاری است، سیستمی که با دادن قدرت به مردان برای تسلط و کنترل بر زنان، سلطه مردان را ترویج میکند ( دوباش و دوباش، 2017 ؛ هامبرگر و همکاران، 2017 ). برخی از محققان خشونت خانگی را به مجموعه ای از عوامل درهم تنیده، مانند پدرسالاری، باورهای فرهنگی، هنجارهای جامعه، بیکاری و سطوح پایین آموزش نسبت می دهند (Jewkes and Morrell, 2018 ; Mshweshwe, 2018 ). همچنین، خشونت خانگی با ایدئولوژی مردانگی، تأیید نگرشها، باورها و رفتارهای مربوط به مردسالاری که در طول جامعهپذیری به مردان اختصاص داده میشود، مرتبط است ( گراف و هاینکن، 2017 ؛ مولمن، 2017 ؛ راتل، 2015 ).
تحقیقات در مورد رابطه بین ساختارهای مردانگی، فرهنگ و خشونت خانگی در ادبیات خشونت خانگی در آفریقای جنوبی محدود است. برای پرداختن به این شکاف، پژوهش حاضر پیوند بین فرهنگ، ساختارهای مردانگی و خشونت خانگی را در آفریقای جنوبی بررسی میکند. این تحقیق سعی دارد به این سوال پاسخ دهد که چگونه ساختارهای مردانگی در زمینه فرهنگی آفریقا بر خشونت خانگی تأثیر می گذارد؟
- روش ها
این تحقیق مبتنی بر ادبیات، خلاصهای از ادبیات جاری مرتبط با سؤال تحقیق را در چارچوب این مطالعه ارائه میکند. چگونه ساختارهای مردانگی در بافت فرهنگی آفریقا بر خشونت خانگی تأثیر می گذارد؟ با تمرکز بر گفتمانهای علمی محلی و بینالمللی مرتبط با توضیح خشونت خانگی در آفریقای جنوبی، مروری بر پایگاههای داده اصلی در زمینههای زیر انجام دادیم: جامعهشناسی، مطالعات جنسیتی، مطالعات زنان، مددکاری اجتماعی. پایگاه های داده جستجو شده عبارتند از: Google Scholar، Sociological Abstracts، Gender Watch، Women’s Studies، SAGE. در این تحقیق از عبارات جستجو جدا شده با و یا یا استفاده شد. عبارات جستجوی مورد استفاده به شرح زیر است. (خشونت خانگی، خشونت شریک جنسی، آزار خانگی، فرهنگ، سنت ها، مردانگی، مردانگی، آفریقای جنوبی).
این تحقیق به بررسی مقالاتی میپردازد که بین سالهای 2010 تا 2020 منتشر شدهاند. با توجه به نتایج زیاد در هر جستجو، جستجو به ادبیات علمی و بررسی شده محدود شد. مقالات محدود به مقالاتی بودند که به زبان انگلیسی منتشر می شدند. مقالاتی که به طور خاص به موضوع مورد بررسی نمیپردازند، حذف شدند.
رفتن به:
- چارچوب نظری برای درک خشونت خانگی در آفریقای جنوبی
رویکرد فمینیستی استدلال میکند که خشونت خانگی در روابط دگرجنسگرا پیامد مردسالاری، سیستمی از ساختارهای اجتماعی، و اعمالی است که در آن مردان بر زنان تسلط، سرکوب و استثمار میکنند (دوباش و دوباش، 2017 ). خشونت خانگی نتیجه تمایل مردان به اعمال قدرت و کنترل بر شریک زن خود است، رفتاری که در سیستم مردسالار مشروعیت یافته و توجیه شده است ( Quek, 2019 ). علاوه بر این، ساختارها و نهادهای مردسالارانه گسترده تر، با تقویت نقش های جنسیتی مرتبط با خشونت خانگی، به شکل دادن به توزیع نابرابر قدرت بین مردان و زنان کمک می کنند.
در حالی که مفهوم پدرسالاری در تحلیل روابط جنسیتی ضروری است، اما منتقدان آن به مشکلاتی در این نظریه اشاره کرده اند. به عقیده پاتیل (2013) ، مفهوم پدرسالاری نمی تواند تغییرات تاریخی و بین فرهنگی نابرابری جنسیتی و همچنین ناهمگونی در مردانگی را به تصویر بکشد. علاوه بر این، پاتیل استدلال میکند که تشخیص تنوع در مردانگی بسیار مهم است، زیرا به آشکار شدن روشهای مختلف توضیح خشونت مردان کمک میکند. همچنین، استدلال شده است که تجزیه و تحلیل متقاطع از واقعیت های چندگانه مردان به حاشیه رانده شده که سهم کمی در سود مردسالارانه دارند برای توسعه توضیحات خشونت خانگی در آفریقای جنوبی ضروری است (بونزایر و ون نیکرک، 2018 ). چنین تحلیلی باید تشخیص دهد که چگونه جنسیت با عواملی مانند نژاد، طبقه، قومیت، فرهنگ، وضعیت اقتصادی و تحصیلات برای سرکوب مردان و زنان به طور یکسان تلاقی می کند ( Amadiume, 2015 ; Oyewumi, 2011 ). این شناخت متقاطع در توضیح خشونت مردان در آفریقای جنوبی بسیار مهم است، زیرا به مکان یابی مشکل خشونت در بافت تاریخی خاص آپارتاید کمک می کند که شامل سرکوب سیاه پوستان و تحت خشونت قرار دادن آنها در معرض خشونت سیستماتیک است. Burchardt، 2018 ; مولمن، 2013 ). علاوه بر این، توضیح خشونت خانگی در آفریقای جنوبی نیازمند رویکردی است که تشخیص دهد زندگی آفریقای جنوبی چگونه از روایت آپارتاید بافته شده است.
مطالعات مردانگی نقش آپارتاید را در تأثیرگذاری بر خشونت مردان سیاه پوست در آفریقای جنوبی تأیید کرده اند ( کلارک، 2012 ؛ مورل و همکاران، 2012 ؛ راتل، 2015 ). به گفته مورل و همکاران. (2012) ، آپارتاید یک سیستم سیاسی و اجتماعی بود که تبعیض نژادی را علیه سیاه پوستان در دوران حکومت اقلیت سفید پوست در آفریقای جنوبی اعمال می کرد. مردان سیاهپوست تحت خشونت مداومی قرار گرفتند که شامل حمله تصادفی در حوزه عمومی و در خانههایشان میشد. این خشونت سیستماتیک منجر به اتخاذ رفتار خشونت آمیز توسط مردان شده است که تمایل دارد از نسلی به نسل دیگر منتقل شود ( Ratele, 2015 ). علاوه بر این، سیستم آپارتاید روابط جنسیتی را به شدت مختل کرد که منجر به سطوح بالای خشونت مبتنی بر جنسیت شد ( لاو و سیدات، 2017 ؛ سوارتز و همکاران، 2012 ). همچنین با محروم کردن سیاهپوستان از دسترسی به فرصتهای اقتصادی، فقر و بیکاری را در جوامع سیاهپوست ایجاد کرد ( لاو و سیدات، 2017 ). این عوامل ساختاری برای ایجاد زمینه مناسب برای شکوفایی خشونت خانگی ( جوکس و مورل، 2018 ).
این تحقیق کنونی از دیدگاه فمینیستی آفریقایی در توضیح خشونت خانگی در آفریقای جنوبی استفاده میکند. تئوری فمینیستی آفریقایی یکی از نظریههای پسااستعماری است که بینشی از واقعیتهای سیاهپوستان ارائه میدهد که اغلب به طور کامل در گفتمانهای فمینیستی غربی منعکس نمیشوند. برای مثال، در گفتمانهای خشونت خانگی، فرهنگ و سنتها بهدرستی توضیح داده نشده است، به گونهای که به مداخلاتی تبدیل شود که برای رسیدگی به خشونت خانگی در آفریقای جنوبی ضروری است. بنابراین، فرهنگ برای ایجاد درک چگونگی تجلی پدرسالاری در بافت سنتی بسیار مهم است.
- بحث
یک نقطه شروع برای تحقیق برای درک استفاده مردان از خشونت در روابط صمیمانه، درک نظری جامعه آفریقای جنوبی به عنوان پدرسالار است ( موداو و اوبادر، 2017 ). آفریقای جنوبی دارای یک سیستم مردسالارانه قوی از ساختارهای اجتماعی است که مردان را به تسلط، سرکوب و استثمار زنان در حوزه عمومی و خصوصی تشویق می کند ( Stromquist, 2014 ). به گفته سلطانا (2010) ، مفهوم مردسالاری در توضیح علت اصلی تبعیت زنان و توصیف روابط قدرت بین زنان و مردان مفید است. این روابط قدرت با پایه سلسله مراتبی و مادی مشخص می شود که در خدمت ارتقای استقلال مردان و توانایی آنها برای تسلط بر زنان است. چنین ترتیبات اجتماعی مردسالارانه بر این باور استوار است که از آنجایی که زن و مرد از نظر بیولوژیکی متفاوت هستند، بنابراین، مردان نسبت به زنان مستحق قدرت بیشتری هستند ( Sultana, 2010 ). شایان ذکر است که مردسالاری عموماً یک تلاش صریح و مداوم مردان برای تسلط بر زنان نیست، بلکه یک سیستم دیرپایی است که همه مردم در آن متولد شده و حتی ناخودآگاه در آن مشارکت دارند. سلطانا، 2010 ). به این معنی که افراد از هر جنسیت می توانند مردسالاری را تداوم بخشند، حتی اگر بیشتر مردان باشند که از مزایای آن بهره می برند. به عنوان مثال، Mshweshwe (2018) دریافت که خشونت خانگی در بافت سنتی روستایی تنها توسط مردان انجام نمی شود، مادرشوهر نیز با تشویق پسران خود به درخواست احترام و تسلیم شدن از همسر خود از طریق خشونت کمک می کند.
در حالی که مردسالاری در حوزه عمومی و خصوصی عمل می کند، با این حال، در حوزه خصوصی که در آن مردان زنان را به دلیل وضعیت فرودستی خود مورد آزار قرار می دهند، جدی تر است ( Mazibuko، 2017 ؛ Mshweshwe، 2018 ). علاوه بر این، مردان بدسرپرست تمایل دارند از خانواده سوء استفاده کنند و قدرت درک شده خود را در تصمیم گیری، و در ایجاد قوانین و کنترل خانواده، به ویژه همسر، اعمال کنند. Lelaurain و همکاران (2018) استدلال می کنند که ساختارهای جنسیتی عشق دگرجنسگرای رمانتیک و روایت عاشقانه ای که مردان را به عنوان نجات دهندگان زنانی که قوی و قدرتمند هستند به تصویر می کشد، به خشونت خانگی کمک می کند. به طور خاص، مشخص شده است که مؤسسه ازدواج از ایدههای مردسالارانه در مورد هنجارهای نقش جنسیتی با ترویج امتیازات مردانه حمایت میکند ( Lelaurain et al., 2018 ).
تحقیقات در سرتاسر جهان نشان میدهد که خشونت خانگی در روابط دگرجنسگرا پیامد تمایل مردان به اعمال قدرت و کنترل بر شرکای زن خود است ( دوباش و دوباش، 2017 ؛ مازیبوکو، 2017 ). Sikweyiya و همکاران. (2020) ، استدلال می کند که پرداختن به خشونت خانگی چالش برانگیز بوده است، زیرا ضرب و شتم همسر به طور تاریخی از طریق سیاست هایی مشروعیت می یابد که زنان را به عنوان افراد زیر سن قانونی قرار می دهد در حالی که به مردان اجازه می دهد تا بر آنها اعمال قدرت کنند ( Sikweyiya et al., 2020 ). زنان در معرض پذیرش فرهنگی و اجتماعی خشونت خانگی بدون هیچ سیاستی برای حمایت از آنها قرار گرفتند. اگرچه حمایت از زنان از طریق سیاستها در طول سالها بهبود یافته است، با این حال، خشونت خانگی همچنان یک مشکل پایدار است، بهویژه در زمینههایی که فرهنگ و سنتها غالب هستند ( Akangbe Tomisin, 2020 ؛ Mshweshwe, 2018 ). فرهنگ برای مشروعیت بخشیدن به مردسالاری و حفظ برتری مرد از طریق پذیرش و ترویج مردانگی هژمونیک، پیکربندی اعمال جنسیتی که موقعیت مسلط مردان و تابعیت زنان را تضمین میکند، یافت شده است. Tonsing and Tonsing، 2019 ).
مردانگی هژمونیک به عنوان مجموعه ای از ارزش ها تعریف شده است که در خدمت سازماندهی جامعه به شیوه های نابرابر جنسیتی است ( Jewkes and Morrell, 2012 ). علاوه بر این، سلسله مراتبی از مردانگی، و دسترسی نابرابر به قدرت، و همچنین تعامل بین هویت، آرمان ها و قدرت مردان را شامل می شود. مردانگی هژمونیک بر اساس ایدئولوژی منفی به معنای مرد بودن است که معمولاً در طی فرآیند اجتماعی شدن بر پسران تحمیل می شود. با قدرت بدنی، تسخیر جنسی [زنان] و موفقیت مالی مشخص می شود (Ehrmann, 2013). این شرایط درک غالب یک مرد ایده آل را ایجاد می کند که نسل ها بر جامعه تأثیر گذاشته و آن را شکل داده است. آنها در خدمت حذف مردانی هستند که معیارها و استانداردهای تعیین شده ای را که مردان با آنها مقایسه می کنند را رعایت نمی کنند (Ehrmann, 2013).
پذیرش مفهوم مردانگی هژمونیک در آثار فمینیستی کمک میکند تا مشکل خشونت مردان در نابرابریهای اجتماعی گستردهتر که در آن برخی از مردان به حاشیه رانده شدهاند، قرار گیرد (مورل و همکاران، 2013 ) . علاوه بر این، نظریه مردانگی هژمونیک به بازگشایی رابطه بین خشونت خانگی و موقعیت ضعیفی که برخی مردان در جامعه به دلیل توزیع ناعادلانه ثروت و قدرت دارند کمک می کند ( کانل، 2013 ؛ مورل و همکاران، 2013 ). یکی از بحثهای موجود در نظریه مردانگی هژمونیک این است که آیا مردانگی مردانی که از نظر ساختاری در جامعه تابع هستند، مثلاً مردانی از گروههای محروم اقتصادی، میتواند «هژمونیک» تلقی شود، زیرا این مردان خود را چنین نمیدانند. در قدرت. در این رابطه، پیشنهاد شده است که بیش از یک مردانگی هژمونیک در یک جامعه وجود داشته باشد که به گروههای فرعی اشاره دارد ( Jewkes et al., 2015 ). این زیرگروه های مردانگی هژمونیک اغلب در میان مردان به حاشیه رانده شده رشد می کنند و بر قدرت و زور تأکید می کنند. هرن و همکاران، 2012 ). علاوه بر این، آنها تمایل دارند ماهیت خشونت آمیز داشته باشند، که منعکس کننده بی قدرتی است که مردان به حاشیه رانده شده به دلیل ناتوانی در برآورده کردن معیارهای مردانگی هژمونیک مبتنی بر قدرت و درآمد تجربه می کنند.
مطالعات نشان میدهد که مردان بیکار فقیرتر به دلیل ناتوانی مرتبط با بیکاری و کمبود منابع اقتصادی، بیشتر احتمال دارد که مرتکب خشونت شوند ( Knabe et al., 2016 ; Sikweyiya et al., 2020 ). مردانی که تحت تأثیر بیکاری قرار گرفته اند، دارای عزت نفس پایین، ناامنی و سطوح بالاتری از خشم هستند که همگی از عوامل خطر برای ارتکاب خشونت خانگی هستند (Myers and Demantas, 2016 ؛ Schneider et al., 2016 ). همچنین، عدم کنترل بر مسائل مالی بر خشونت خانگی در روابط صمیمانه تأثیر می گذارد ( افخم زاده و همکاران، 2019 ؛ Demantas و مایرز، 2015 ؛ دری و دیدونگ، 2014 ). مطالعات شیوع بالای خشونت خانگی را در بین زوجهایی که مردی بیکار هستند گزارش میکنند ( Bhalotra et al., 2020 ; Dastjerdehei et al., 2020 ).
استدلال میشود که ارتکاب خشونت خانگی توسط مردان بیکار بهویژه در زمینههای سنتی که از مردان انتظار میرود نقش نانآور خانه را بپذیرند، یک مشکل است ( Jewkes and Morrell, 2018 ؛ Knabe et al., 2016 ). الگوی نان آور یک الگوی خانواده است که بر این باور متمرکز است که مرد باید بیرون از خانه کار کند و درآمد کسب کند تا خانواده را تامین کند در حالی که زن در خانه می ماند و به وظایف خانه و خانواده رسیدگی می کند (Myers and Demantas, 2016 ; اشنایدر و همکاران، 2016 ). از آنجایی که بسیاری از مردان هویت مردانگی خود را از طریق وضعیت نان آور تامین می کنند، بنابراین ناتوانی در دستیابی به این وضعیت باعث ناتوانی مردان بیکار شده و باعث می شود آنها احساس کنند که به اندازه کافی مرد نیستند (کولز و کوتسادام، 2017؛ کناب و همکاران، 2016؛ لینچ و همکاران ، 2016 ) . al., 2016 ). تحقیقات نشان می دهد که مردانی که احساس می کنند هویت مردانگی خود را از دست داده اند، تمایل دارند از خشونت به عنوان تنها راه نشان دادن مردانگی خود استفاده کنند ( کانل، 2017 ؛ جوکس و مورل، 2018 ؛ مورل و همکاران، 2012 ). این امر به ویژه در بیشتر فرهنگهای آفریقای جنوبی که در آن مردان و زنان نقشهای جنسیتی سنتی متمایز دارند، با تأکید بر نقش نانآور مرد (نانآور خانه) صادق است. Mshweshwe, 2018 ; اسکوئر و همکاران، 2020 ).
به طور مشابه، ارتکاب خانواده نتیجه ارزشها و هنجارهای فرهنگی است که بر مشاهده مردانگی «مناسب» از طریق دریچه توانایی مردان برای تسلط و کنترل بر شریک زن تأکید میکند (دری، 2019؛ باسی و بوبو ، 2019 ) . . این ایدهآلهای مردانگی مرتبط با جراتورزی، قدرت و تسخیر جنسی (زنان) با خشونت خانگی مرتبط است ( بیسی و بوبو، 2019 ؛ برگر، 2017 ). آنها مبتنی بر مفاهیم مردسالارانه مردانگی و زنانگی هستند که شامل ویژگی ها و رفتارهایی است که به طور سنتی به ترتیب نسبتاً معمولی برای زنان و مردان در نظر گرفته شده است ( Basey and Bubu, 2019 ). این ساختارهای مردانگی و زنانگی همچنان به شدت در بسیاری از زمینههای فرهنگی آفریقا ترویج میشوند ( Ajayi and Soyinka-Airewele، 2018 ؛ Akangbe Tomisin، 2020 ). آنها در خدمت ارائه چارچوبی از نابرابری جنسیتی، حقوق مردان و روابط نابرابر قدرت بین شوهران و همسرانشان هستند ( آکانگبه تومیسین، 2020). ; Sikweyiya و همکاران، 2020 ).
مطالعات نشان می دهد که در بسیاری از زمینه های فرهنگی آفریقا، شوهران همچنان به عنوان رهبران خانه که حق اعمال قدرت بر همسران را دارند، دیده می شوند ( Mshweshwe, 2018 ؛ Sikweyiya et al., 2020 ). به عنوان مثال، استفاده از خشونت توسط مردان در شرایطی که زن از هنجارهای جنسیتی تخطی کرده است، از نظر فرهنگی مناسب تلقی میشود، زیرا شوهران حق دارند خانواده را رهبری کنند، نظم را حفظ کنند، سلسله مراتب جنسیتی که یکی از ویژگیهای کلیدی یک ازدواج کارآمد است (Akangbe Tomisin, 2020) . ؛ Tonsing and Tonsing, 2019 ). از این نظر، مردان تمایل دارند بر این باور باشند که از امتیازات ویژه ازدواج برخوردارند، به عنوان مثال، رابطه جنسی نامحدود، که می توانند با استفاده از خشونت و اجبار سیستماتیک ادعا کنند ( Mshweshwe, 2018 ؛ Sikweyiya et al., 2020 ). بنابراین، ارتکاب خانواده نمایشی از مردانگی و راهی برای اثبات این است که مرد کنترل خانواده خود را در دست دارد ( ادجی، 2016 ؛ برگر، 2017 ).
در بافت سنتی، مردانگی هژمونیک در طول اجتماعی شدن پسران از طریق نسبت دادن رفتارها و نگرش هایی که برای مردان «درک» مناسب است، اعمال می شود ( کچل و همکاران، 2016 ). آنها تمایل دارند از طریق استفاده از سنت های خاص از نسلی به نسل دیگر منتقل شوند، به عنوان مثال، آیین هایی مانند ختنه سنتی مردان، که اغلب توسط بسیاری از قبایل در آفریقای جنوبی انجام می شود، به عنوان وسیله ای برای بازتولید مردانگی عمل می کند (Bhana، 2010؛ Mshweshwe ، 2020 ) . ختنه سنتی مردان یک رسم است که طی آن انتقال پسران به مردانگی نه تنها با ختنه مشخص می شود، بلکه دوره آموزشی است که شامل آموزش روش های فرهنگی قابل قبول برای مردانگی به مردان جوان می شود (Magody, 2013؛ Moolman , 2017 ) . این آموزه ها بر انتظارات جنسیتی سنتی، قاطعیت، تسلط بر زنان، رهبری خانواده، نقش نان آور تمرکز دارد.
مشخص شده است که مفهوم ختنه سنتی به مشکل سلطه مردسالارانه که زنان را تحت تأثیر قرار می دهد کمک می کند ( Kangethe و Nomngcoyiya، 2016 ؛ Siweya و همکاران، 2018 ). به عنوان مثال، یک مطالعه کیفی که توسط De Wet و همکاران انجام شد. (2016) در مورد رفتار یادگیرندگان مردی که تحت آموزش ابتدایی سنتی قرار گرفتهاند، دریافتند که افراد متبحر پسر دبیرستانی که دوره شروع سنتی را گذراندهاند، سلطه و نگرشهای جنسیتی را نسبت به معلمان زن خود نشان میدهند که آنها را به دلیل موقعیتشان به عنوان زن پستتر میدانند. این مطالعه نتیجه میگیرد که نگرشهای جنسیتی دانشآموزان مردی که ختنه سنتی را پشت سر گذاشتهاند، ممکن است تحت تأثیر آموزههای سنتی باشد که بر موقعیت برتر مردان تأکید دارد. چنین آموزه هایی شامل این ایده است که مردان بر زنان برتری دارند; بنابراین، آنها حق دارند از احترام برخوردار شوند، و همچنین این تصور که مردان باید رهبری زنان را رد کنند ( Mshweshwe, 2020 ). این آموزهها نشان میدهند که چگونه هویت غالب مردانگی در گفتمانهای سنتی که تمایل دارند از طریق آداب و رسوم و شیوههای فرهنگی بازسازی شوند، مشروعیت مییابد. هملال، 2018 ; مولمن، 2017 ).
اگرچه، برخی از مردان از مفاهیم قبلی خود در مورد ساختار مردانگی فرهنگی منحرف میشوند، بهویژه زمانی که راههای دیگری دارند که از طریق آن میتوانند خود را تعریف کنند، مثلاً آموزش ( Magody, 2013 ؛ Naidoo, 2018 ). ماگودیو (2013) خاطرنشان کرد که آموزش رسمی تأثیر قابل توجهی در کمک به مردان دارد تا معنای مرد بودن را دوباره تعریف کنند و مردانگی مثبت را اتخاذ کنند. علاوه بر این، ماگودیو استدلال میکند که آموزش رسمی با القای ارزشهای مثبتی که به مردان کمک میکند کلیشههای فرهنگی مانند پرخاشگری و استحقاق حقوق انحصاری زنان را رد کنند، نقش مهمی در تأثیرگذاری بر رفتار مثبت مردانگی دارد. در عوض، آنها رویکرد برابری جنسیتی را در مذاکره در مورد زندگی خانوادگی و در رد خشونت اتخاذ می کنند.
مشخص شده است که نگرش مثبت نسبت به برابری جنسیتی بر اساس سطح تحصیلات افزایش می یابد، هر چه سطح تحصیلات کسب شده بالاتر باشد، نگرش مردان آزادتر و مطلوب تر نسبت به برابری جنسیتی است (کیور و سلیمانا، 2019 ) . این ایده ها همچنین در کار نایدو (2018) بیان شده است که از داستان زندگی نلسون رولیهلاهلا ماندلا، رئیس جمهور برجسته سابق آفریقای جنوبی برای نشان دادن نقش آموزش در شکل دادن به مردانگی استفاده می کند. نایدو استدلال می کند که اگرچه اجتماعی شدن اولیه مردانگی ماندلا با مفهوم فرهنگ خوسا شکل گرفت که در آن مردانگی با مردسالاری جدایی ناپذیر است، اما ماندلا کلیشه های جنسیتی را رد کرد و در عوض برابری جنسیتی را پذیرفت. ماندلا علیرغم اجتماعی شدنش در مردانگی سنتی که شامل آموزه های سنتی بود، تکامل یافت و به دلیل قد علمی اش به یک فعال جنسیت فوق العاده تبدیل شد. با توجه به این موضوع، تلاش برای پرداختن به نابرابری های جنسیتی و تشویق مردان به مشارکت در بیان مردانگی سالم باید نقش فرهنگ را در ساختار مردانگی تشخیص دهد. مداخلاتی که با هدف دگرگونی مردانگی انجام می شود باید از نظر فرهنگی مرتبط باشند.
- یافته ها و نتیجه گیری
هدف این مقاله برجسته کردن رابطه بین فرهنگ، ساختارهای مردانگی و خشونت خانگی در آفریقای جنوبی بود. دیدگاه فمینیستی آفریقایی این تحقیق را قادر ساخته است تا دانش ارزشمندی را جمع آوری کند که می تواند به عنوان مدرکی برای توسعه مداخلات برای رسیدگی به خشونت خانگی مورد استفاده قرار گیرد. گفتمان های غالب فمینیستی در مورد خشونت خانگی اغلب بر مفهوم مردسالاری به عنوان توضیحی برای خشونت خانگی متمرکز شده اند، با این حال، این تحقیق متفاوت است زیرا نقش هنجارهای فرهنگی و محیط اجتماعی را که در آن خشونت خانگی در آفریقای جنوبی رخ می دهد، تشخیص می دهد. این تحقیق ماهیت متمایز آفریقای جنوبی را به عنوان جامعهای که تحت تأثیر آپارتاید قرار گرفته است، تأیید میکند، که خشونتی را ایجاد کرد که همچنان به نسلها منتقل میشود. بنابراین، برای پرداختن به خشونت خانگی، این تحقیق استدلال میکند که چرخه خشونت باید از طریق اجرای مداخلاتی که انسانیت را ارتقا میبخشد، شکسته شود.
یافتههای این مطالعه نشان میدهد که خشونت خانگی نه تنها نتیجه تمایل مردان برای نشان دادن قدرت بر زنان است، بلکه نتیجه تعامل پیچیده فرهنگ و ساختار مردانگی در مرکز مردسالاری است. مفهوم مردانگی هژمونیک چگونگی عملکرد قدرت جنسیتی در سطوح مختلف را روشن میکند و در عین حال چارچوبی فراگیر برای درک شیوههای تولید و بازتولید نابرابریهای جنسیتی ارائه میدهد. ما استدلال می کنیم که سلسله مراتب جنسیتی و نقش های هنجاری مردانه و زنانه رایج در جامعه آفریقای جنوبی پیامدهایی برای خشونت خانگی دارد. این یافته ها سلسله مراتب جنسیتی انعطاف ناپذیر را نشان می دهد که از طریق فرهنگ و موقعیت غالب مردان در خانه اعمال می شود. به نظر می رسد آموزه های سنتی که بر قاطعیت و سلطه بر زنان تأکید می کند، بر خشونت خانگی تأثیر می گذارد.
این یافتهها نشان میدهد که هنجارهای فرهنگی مردسالارانه که سلطه مردان را ترویج میکنند، باید در تلاش برای رسیدگی به خشونت خانگی به رسمیت شناخته شوند. در حالی که این تحلیل اهمیت و ماهیت نمادین نظامهای فرهنگی آفریقا را تصدیق میکند، اما ما استدلال میکنیم که نیاز به ساختارشکنی شیوههای سنتی و تعامل انتقادی با گرایشهای مردسالارانه آن وجود دارد که نابرابری جنسیتی و خشونت خانگی را ترویج میکنند. این یافتهها کمک قابل توجهی به ادبیات خشونت خانگی است، زیرا نشان میدهد که چگونه برخی از ساختارهای مردسالاری ساختارهای مردانگی هژمونیک را در بافت فرهنگی که در آن بسیاری از مردان آفریقای جنوبی مردانگی خود را میسازند و اجرا میکنند و معنای تجسم یافته متصل به آن را نشان میدهند.
- توصیه ها
این مقاله توصیه میکند که تلاشها برای رسیدگی به خشونت خانگی در آفریقای جنوبی باید بر تغییر هنجارهای فرهنگی مردسالارانه متمرکز شود و مردانگی مسالمتآمیز را ترویج کند.
اگر این مطلب را پسندیدید لطفا بر روی دکمه لایک کلیک کنید :