کمپین انتخاباتی دونالد ترامپ
سیاست خارجی « اول آمریکا »

در جریان مصاحبه با نیویورک تایمز، دونالد ترامپ، نامزد جمهوری خواه ریاست جمهوری، سیاست خارجی خود را در دو کلمه خلاصه کرد: «اول آمریکا». در تبادل نظر دیوید ای.سنگر از تایمز، که اولین کسی بود که این عبارت را در طول مصاحبه به کار برد، ترامپ گفت که او «انزواگرا نیست» اما در واقع «اول آمریکا» است.
کاندیدا گفت: «من این بیان را دوست دارم. “من “اول آمریکا” هستم.”
ترامپ توضیح داد که منظور او از این ایده این بود که دولت او مانع از سوء استفاده سایر کشورها از ایالات متحده خواهد شد. اما هر چه منظور او بود، این کلمات با توشه سیاسی نزدیک به یک قرن همراه است.
اگرچه این کشور سابقه طولانی در عهد ماندن از مشکلات دیگر کشورها دارد – سخنرانی خداحافظی جورج واشنگتن در مورد درگیری های خارجی در سال 1796 هشدار داد – اما پس از جنگ جهانی اول بود، زیرا ایالات متحده در موقعیت قدرت و ثروت قرار داشت. در مقایسه با متحدان زمانی قوی تر خود، که نسخه مدرن آن احساسات در خط مقدم قرار گرفت. در پایان جنگ، رئیس جمهور ویلسون از ملت خواسته بود که به جامعه جدید ملل متحد بپیوندد تا صلح را از طریق همکاری بین المللی در پیشروی سازمان ملل تضمین کند. با این حال، در سال 1919، سنا ایده شرکت در چنین سازمانی را رد کرده بود.
در سالهای بعد، به نظر برخی میرسید که غریزه انزواگرایی در ایالات متحده غریزه خوبی بوده است. در حالی که اروپا در حال تزلزل بود و کشورهایی که زمانی برتر بودند برای بهبودی تلاش می کردند، ایالات متحده در مقابل سالم و ثروتمند به نظر می رسید – واقعیتی که حداقل برخی از ناظران آن را به ترک بقیه جهان برای دفاع از خود نسبت می دهند. روزنامه دیلی اکسپرس لندن در سال 1923 اعلام کرد: «ایالات متحده ابتدا با سیاست عاقلانه آمریکا به رفاه دست یافته است.» در سال 1927، زمانی که شیکاگو شهردار تشنه سرفصل، ویلیام هیل تامپسون را انتخاب کرد که سرود مبارزات انتخاباتی اش «آمریکا» بود، این شعار دوباره تقویت شد. اول، آخرین و همیشه.» او متعهد شد که از تأسیس انجمنهای اول آمریکا در سراسر کشور حمایت کند و گفت که به رهبران انگلیسی که درخواست کمک اقتصادی میکنند نشان میدهد «کجا پیاده شوند».
با شروع یک بار دیگر جنگ در دهه 1930، آمریکاییهای انزواگرا با این احتمال مواجه شدند که ایالات متحده در یک کارزار بینالمللی دیگر درگیر شود. همانطور که تایم در دسامبر سال 1940 نقل کرد، تابستان قبل، یک دانشجوی حقوق دانشگاه ییل به نام رابرت داگلاس استوارت جونیور با ژنرال رابرت ای. وود کهنه کار مشهور و مدیر اجرایی بازرگانی پیوسته بود و با هم کمیته اول آمریکا را راه اندازی کرده بودند. این کمیته از این نظر حمایت کرد که از آنجایی که بعید است آلمان به طور مستقیم به ایالات متحده حمله کند، بهترین پاسخ به جنگ این است که ایالات متحده از همه جهات بی طرف بماند، حتی اگر این به معنای تجارت با نازی ها باشد. تا دسامبر آن سال، کمیته دارای 60000 عضو بود. در آوریل 1941، پس از تصویب قانون Lend-Lease به دلیل مخالفت های آمریکا اول، چارلز لیندبرگ – معروف ترین چهره انزواطلبی ایالات متحده و کمیته آمریکا اول – در یک راهپیمایی در منهتن سخنرانی کرد و دیدگاه اول آمریکا را در مورد وضعیت جهانی ارائه کرد. . همانطور که او می دید، انگلیس در حال شکست در جنگ بود و برای رفع آن خیلی دیر شده بود. او معتقد بود که ایالات متحده نباید در جنگی بجنگد که نتواند برنده شود، کمک به انگلستان باعث از بین رفتن قدرت دفاعی آمریکا می شود و ایالات متحده به تنهایی بهتر است: [سیاست آمریکا اول] بر این باور استوار است که امنیت یک ملت در قدرت و شخصیت مردم آن کشور نهفته است. توصیه می کند که نیروهای مسلح به اندازه کافی برای دفاع از این نیمکره در برابر حمله هر ترکیبی از قدرت های خارجی حفظ شود. این نیازمند ایمان به سرنوشت مستقل آمریکاست. این سیاست کمیته اول آمریکا امروز است. این یک سیاست نه انزوا، بلکه استقلال است. نه از شکست، بلکه از شجاعت. این سیاستی است که این ملت را در سخت ترین سال های تاریخ ما به موفقیت رساند و این سیاستی است که ما را دوباره به موفقیت می رساند. ما ماههاست که خودمان را ضعیف کردهایم و بدتر از آن، مردم خود را با این حضور در جنگهای اروپا تقسیم کردهایم. در حالی که ما باید روی دفاع آمریکا تمرکز می کردیم، مجبور شده ایم بر سر نزاع های خارجی بحث کنیم. ما باید قبل از اینکه خیلی دیر شود چشم و ایمان خود را به کشور خودمان برگردانیم. همان طور که دونالد ترامپ انجام داده است، لیندبرگ این ایده را مطرح کرد که اکثریت آمریکایی ها در کنار او هستند، اما نظرات آنها توسط صداهای قدرتمند مطبوعات مداخله گر از بین رفته است. نتایج نظرسنجی از آن زمان، با این حال، نشان داد که اکثر پاسخ دهندگان موافق بودند که اگر برای شکست فاشیسم لازم بود، ایالات متحده باید وارد جنگ شود. و همانطور که تابستان به پایان رسید و مشخص بود که کمیته در ماموریت خود برای تغییر جزر و مد شکست خورده است، نظرات لیندبرگ به طور گسترده مورد اعتراض قرار گرفت و آن را غیر آمریکایی و بدتر از آن دانستند. در پاییز آن سال، کمیته اول آمریکا، همانطور که تایم در یک داستان روی جلد آورده است، «زمینه یهودستیزی را لمس کرد و انگشتانش قیراندود شد». این داستان پس از آن اتفاق افتاد که لیندبرگ به طور علنی نظرات خود را در مورد یهودیانی که به خاطر سوق دادن ایالات متحده به سمت جنگ و دستکاری روایت از طریق آنچه که به عنوان کنترل رسانه ها از سوی آنها می دانست، مقصر بودند، فاش کرد. از آنجایی که «اول آمریکا» با این دیدگاهها مرتبط شد – علیرغم اعتراضهایش مبنی بر اینکه یک گروه یهودی ستیز نیست و به دنبال منافع یهودیان آمریکایی است – انزواطلبهای میانهروتر از کمیته خارج شدند. با تاکتیکهای کمتری که در اختیار داشت، آمریکا اول از رئیسجمهور روزولت خواست تا اعلامیه جنگ را برای رأی بالا یا منفی به کنگره ارائه کند. گامبیت هرگز فرصتی برای بیرون آمدن نداشت. حمله به پرل هاربر در 7 دسامبر 1941 امکان انزوا را از بین برد. آمریکا چه بخواهیم چه نخواهیم در حال جنگ بود. رابرت ای وود، رئیس کمیته اول آمریکا، اعلام کرد: «دوره بحث های دموکراتیک درباره موضوع ورود به جنگ به پایان رسیده است». [کمیته] از همه کسانی که از آن پیروی کردهاند میخواهد تا از تلاشهای جنگی ملت تا رسیدن به صلح حمایت کامل کنند.» کمیته اول آمریکا برای انجام شد. با این حال، ایده قرار دادن آمریکا در درجه اول به وضوح ادامه یافت.
اگر این مطلب را پسندیدید لطفا بر روی دکمه لایک کلیک کنید :