شعر و داستان 

مسیر       ::    صفحه قبلی شما    :.    صفحه اصلی مجله    :.   شعر و داستان   :.   

تعامل با خانواده

دانیلا تغییر کرده است

“مامان، حالم به هم می خورد و از اینکه در مورد من می پرسی خسته شدم!” دانیلا فریاد زد: «تو باید بفهمی که من دیگر بچه نیستم! من کاملاً حق دارم هر کاری که می خواهم انجام دهم، مشروط بر اینکه مزاحم مردم نباشم. مامان، من می خواهم این را به شما اطلاع دهم! به

ادامه مطلب :.

سرزمین اصلی سوم

قایق های باریک و چند رنگ سطح تالاب را در زیر پل سوم سرزمین اصلی مانند وسایل موجود در یک عکس گردشگری قرار داده اند. هنگامی که ماشین از کنار پل کوبید و ابتدا بینی را به داخل آب وارد کرد ، نزدیکترین قایق ها را لگدمال کرده و تعادل را بر هم زد ،

ادامه مطلب :.

رهایی یافتن

به من کمک کن تا زنده بمانم به من کمک کن تا کاملاً زندگی کنم به من کمک کن ، زبانم را بدون گزش نگه دارم به من کمک کن ، تا درونم آرامش پیدا کنم. تو گفتی هرگز فکر نکردم که چگونه می توانم به مقداری صلح احتیاج به مدتی دارید ، خودم را

ادامه مطلب :.

روزهای مقدس

روزهای انسان آفتاب پرست صورت مقدس را مقدس کنید آغوش پمپاژ مقدس را مقدس کرد چهره های هارلم مقدس است به دنبال فضا در دره های سنگی مرده شهر است گلها را مقدس کنید برای تعطیلات تجاوز شده مقدس بخوان و روده های بسی بر روی می سی سی پی ریخته شده است جاده آواز

ادامه مطلب :.

پرواز کردن

چیزی در ارتفاع باعث تشنگی قدرت می شود فقط ارتفاع اسب به امیر کفایت می کند بخشش از چینهای غنی عمامه عجیب هنگام خزیدن دهقانان در گرد و غبار تکان های سر کمیاب غیر قابل احاطه در کسالت شهریاری. من هم می دانم پرکینگ آن کام اولیه ، سریع جلوه دادن زندگی اشتهای طولانی مغلوب.

ادامه مطلب :.

پربازدیدهای ماه های اخیر شعر و داستان

  • روزهای مقدس
  • دانیلا تغییر کرده است
  • رهایی یافتن
  • پرواز کردن