سیاست حقوق بشر جنبش کارگران بی خانمان برزیلی (MTST)

سیاست حقوق بشر جنبش کارگران بی خانمان برزیلی (MTST) : ضد اقدامات ، اقدامات شهروندی و مبارزات رادیکال فراتر از مسکن

جنبش کارگران بی خانمان” یک جنبش اجتماعی است که برای مسکن و تحول بنیادی روابط اقتصادی و اقتصادی سرمایه داری تلاش می کند. مقاله حاضر مسئله سازي دعاوي جنبش از حقوق اجتماعي را ارائه مي دهد. آنها بخشی از گفتمان و استراتژی جنبش هستند. با این حال ، هدف این فعالان رادیکال تر است: هدف آنها تحول کامل اقتصاد و جامعه برزیل است. این مقاله با نخستین بحث در مورد دو مجموعه ادبیات – نظریه حقوقی انتقادی و مطالعات دولتداری – پیچیدگی و دوگانگی سیاست رادیکال حقوق را نشان می دهد. سپس ، با تقابل تحقیقات من در زمینه تحقیقات مردم نویسی با کار جیمز هولستون و لوسی ارل ، در مورد اهمیت چارچوب شهروندی برای مبارزات MTST بحث می کنم. سرانجام ، با الهام از مفهوم ضد رفتارهای فوکو ،

مقدمه: MTST و کارهای میدانی در Mariell Vive Occupation
Movimento داس Trabalhadores SEM Teto (MTST) -Homeless کارگران یک جنبش اجتماعی برزیل است که به تازگی جشن 20 سال از وجود جنبش است. این کشور در سطح ملی فعالیت می کند ، اگرچه سنگر آن در ایالت سائوپائولو و سایر شهرهای بزرگ این کشور قرار دارد. MTST از نیازهای بتنی مسکن افرادی که از حومه شهر به مناطق حاشیه شهر منتقل می شوند ، توسعه یافت و نخستین بار تحت هدایت فعالان MST (جنبش کارگران بی زمین – Movimento dos Trabalhadores sem Terra ) فعال شد ، اما خیلی زود مستقل شد. . MTST یک جنبش چپ رادیکال است ، این امر با مراجعه به اصطلاح کارگر کاملاً قابل درک است .

مهمترین فعالیت MTST ساماندهی مشاغل زمین های بلااستفاده در حاشیه شهرها است. در آنجا ، فعالان هزاران شاخه ساخته شده از بوم سیاه را می سازند. مشاغل مسئله مسکن را حل می کنند و به هدف سازماندهی مردم برای پیشبرد مبارزه سیاسی می پردازند. این در وب سایت آنها ترسیم شده است:

مهمترین هدف MTST مبارزه با سرمایه و دولتی است که منافع سرمایه داری را نشان می دهد. […] به همین دلیل مبارزه ما بسیار گسترده تر از فتح یک قطعه زمین است. اما برای رسیدن به اهداف اصلی ما نیروهای زیادی نیاز به انباشت شدید و طولانی دارند. همه اقدامات ما باید در جهت تقویت مسیر ما به سمت این اهداف باشد (MTST ، دوم ).

با گذشت زمان ، MTST استراتژی خود را تغییر داده و تعداد فعالان را افزایش داده است (به Goulart 2011 مراجعه کنید ). در سال 2013 ، این جنبش اشغال Copa do Povo (جام خلق) را تأسیس کرد ، که آغاز گسترش سریع در شهر سائوپائولو بود. وقتی در آوریل 2018 با این جنبش روبرو شدم ، فعالان در حال آماده سازی برای انتخابات ریاست جمهوری گیلهره بولوس (یكی از رهبران كلیدی MTST) بودند كه به عنوان كاندیدای ریاست جمهوری برای یك حزب كوچك چپ (PSOL— Partido Socialismo e Libertade – حزب سوسیالیسم و آزادی) نامزد شد. در انتخابات اکتبر سال 2018. با وجود انرژی های سرمایه گذاری شده در این کارزار ، جنبش توانست تا پایان آوریل دو شغل جدید را آغاز کند. من بیشتر کارهای میدانی خود را با MTST در Marielle Vive انجام دادماشغال — Marielle Lives (به نام ماریل فرانکو ، یکی از مشاوران شورای شهر PSOL در ریودوژانیرو که در مارس سال 2018 به قتل رسیده بود) در حاشیه شمالی سائو پائولو. من روشهای مردم نویسی را به کار گرفتم و روزها و شبهای زیادی را در این شغل گذراندم ، گرچه هرگز در آنجا زندگی نکردم. من در ماریل ویو فعالیت های مختلفی شرکت کردم ، از مجامع و تظاهرات گرفته تا کمک به آشپزخانه مرکزی و تمیز کردن فضاهای مشترک. جمعه ها ، من معمولاً برای شب فیلم به اشغالگران می پیوندم و بیشتر اوقات ، فقط وقتم را در کنار مردم می گذراندم ، در حال سیگار کشیدن و گپ زدن بودم.

در Marielle Vive ، فعالان MTST حدود سه هزار خانواده از حاشیه شمال سازماندهی کردند. بعد از چند روز اول مردم به صورت خودجوش آمدند. هر یک از فعالان جدید می بایست پالت خود را که نماینده خانه آینده است ، بسازد و مجبور شد در فعالیت های Marielle Vive شرکت کند. مهمترین هدف مشاغل MTST بسیج مردم برای گرفتن مسکن مناسب برای اشغالگران است. آنها اعتراضات خود را در خارج از مؤسسات شهری و دولتی برای فشار آوردن به مذاکرات سیاسی انجام می دهند. غالباً ، این جنبش از طریق یک برنامه عمومی به نام Minha Casa ، Minha Vida— موفق به تهیه مسکن می شود .خانه من ، زندگی من: دولت از طریق این برنامه قطعه مناسبی را خریداری می کند و بانک دولتی برزیل وام های با نرخ پایین به اشغالگران را تضمین می کند. این جنبش در کل دوره کار ساختمانی کنترل پروژه مسکن را حفظ می کند.

افرادی که به مشاغل MTST می پیوندند اغلب سیاسی نیستند: مواجهه آنها با جنبش آنها را دگرگون می کند. فعالان Marielle Vive جلساتی را برای بحث و گفتگو درمورد موضوعات مختلف سیاسی: از حق مسكن تا سیستم اقتصادی سرمایه داری ترتیب دادند. سایر فعالان MTST برای ارائه کمک های حقوقی و پزشکی به تازه واردان به این شغل مراجعه کردند و برخی نیز خواندن جمعی از کتاب تألیف شده توسط بولوس ( 2014 ) را ترتیب دادند که آنها را با تاریخ و مبارزه MTST آشنا می کند. شغلها اقدامات مخرب هستند که ذهنیت فعالان را دگرگون می کنند. محقق Engin Isin ( 2009)) ، در تلاش برای ایجاد مفهوم سازی از شهروندی که غلبه بر دوگانگی شدید یک موسسه که به عنوان کنترل یا قدرتمند نامیده می شود ، مفهوم پویا از اقدامات شهروندی را پیشنهاد می کند . در اجتناب از شخصیت های حقوقی ، ایسین تعریفی را ارائه می دهد که به سیاست (و سیاسی کردن) متمرکز می شود:

ما می توانیم اعمال شهروندی را به عنوان اقداماتی تعریف کنیم که اشکال (جهت گیری ها ، استراتژی ها ، فناوری ها) و حالت ها (شهروندان ، غریبه ها ، افراد خارجی ، بیگانگان) سیاسی بودن را با ایجاد شخصیت های جدید به عنوان شهروند فعال (یعنی مدعیان حقوق) تبدیل می کند. از طریق ایجاد یا تبدیل سایت ها و مقیاس های کشش. (1388 ، ص 393).

ایسین تصور می کند که به عنوان یک شرکت خلاق و به عنوان وقفه ای در روال فعالیت های سیاسی خاص بدن است. آنها پارگی هایی هستند که بازیگران را قادر می سازند صحنه را بسازند تا دنبال یک فیلمنامه را دنبال کنند (2009 ، ص 397). وی با تکیه بر درک خود از اعمال با درک روان شهروندی ، او اقدامات شهروندی را سیاسی کردن اعمال که منجر به موضوعات جدید حقوق می شود تصور می کند. در واقع ، می توان مشاغل MTST را متناسب با مفهوم ایزین مفهوم زد: در ماریل ویو ، مردم به طور جمعی از طریق فراگیری یادگیری حق خود برای مسکن سیاسی شدند. فعالان آنجا چیزی غیرمنتظره را آغاز کردند: آنها صحنه سیاسی ایجاد کردند که امکان مذاکره در مورد روابط جدید با نهادهای دولتی را فراهم کرد.

نکته قابل توجه این است که در طول تحقیقات میدانی خود با MTST ، یکبار نتوانستم مرجع مفهوم شهروندی یا شهروندی را بشنوم. MTST مبارزات خود برای مسکن را از طریق چارچوب شهروندی مفهومی نمی کند. فعالان حتی این اصطلاح را برای اهداف بلاغی به کار نمی برند. در بخش دوم این مقاله با توجه به اثر جیمز هولستون ( 2008 ) و لوسی ارل ( 2012 ) در مورد این موضوع بحث خواهم کرد ، که هر دوی آنها تحقیقات گسترده ای در مورد حرکات شهری سائوپائولو انجام داده اند و به ترتیب ترجم the اصطلاحات شورشی و تجاوزگرانه را بر عهده دارند. تابعیت

با این حال ، هدف مقاله حاضر عدم مشارکت گسترده با بورسیه های مربوط به شهروندی است. من معتقدم که رویکردهای انتقادی – همانطور که ایزین پیش می برد – چارچوب های مثمر ثمر را برای درک روابط پیچیده بین مبارزات مردم و پاسخ های دولت نشان می دهد. لازم نیست شاهد مراجعه مستقیم جنبشهای اجتماعی به اصطلاح شهروندی برای به ثمر رساندن مفهوم ایزین در مورد اعمال شهروندی باشیم. با این حال ، هدف من این نیست كه سیاست MTST حقوق را با توجه به مفهوم ایزین تنظیم كنیم. این مقاله به محوریت مبارزات سیاسی – به زبان پرتغالی ، یک نتیجه برای سیاست های MTST حقوق می پردازد.

این جنبش از گفتمان حقوقی برای سیاسی كردن اشغالگران و ایجاد استراتژیهایی استفاده می كند كه روابط قدرت بین دولت و فرمانداران را دگرگون می كند. به دنبال ایده Foucauldian در مورد اقدامات متقابل ،پاورقی1 من استدلال خواهم كرد كه MTST استراتژیك و گفتمان حقوق را برای تغییر مسیر و تغییر شکل روابط نیرو به كار می گیرد. با این حال ، این سیاست حقوق از تنش های ذاتی خالی نیست ، زیرا جنبش در همان زمان یک سیاست رادیکال تر شکل می گیرد. قبل از اینکه به تجزیه و تحلیل سیاست MTT مربوط به حقوق در بخش دوم بپردازم ، ابتدا با بررسی دو مجموعه متفاوت از ادبیات دانشگاهی ، سیاست حقوق را مشکل می کنم. حتی اگر این بحث ها بیشتر مربوط به فرهنگ حقوقی ایالات متحده است ، آنها الهام بخش روشنی برای تأمل برزیل هستند ، کشوری که در قانون اساسی 1988 حقوق اجتماعی را مدون کرده است.

سیاست حقوق چیست؟
چشم انداز تئوری انتقادی
بورسیه های حقوقی انتقادی به طور عقلانی به دنبال حقوق و قانون بوده اند و پیش بینی می کنند رادیکال سازی و همگرایی اعتراضات. دانشگاهیانی مانند براون ( 1995 ، 2000 ، 2004 )؛ (براون و هالی 2002 ) مدتهاست هشدار داده اند كه حقوق به طور غیرقابل اجتناب در نظم سیاسی لیبرال درج شده است ، بنابراین ، آنها نمی توانند تحول اساسی در روابط اقتصادی و اقتصادی سرمایه داری ایجاد كنند. جنبشهای اجتماعی که تصمیم می گیرند از مبارزات حقوقی و گفتمان حقوق در مبارزات خود استفاده کنند ، ممکن است مجبور به اثرات خطرناک قانون شوند: مزایای استفاده ابزاری از این ابزارها باید با تسلط بر قدرت با خطرات تعاون مقابله کند. و از بین بردن رادیکال ناشی از فنی بودن قانون.

نقش حقوق و دادگاهها – و به طور عام ، قانون – در توسعه سیاست مترقی تقریباً چهار دهه است که توسط محققان حقوقی اجتماعی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است (به عنوان مثال مک کان 2006 ، روزنبرگ 1991 ) مراجعه کنید. در سال 1978 ، استوارت شینگولد ( 2004)) اصطلاح “اسطوره حقوق” را ترك كرد تا تصریح كند كه حقوق چگونه ساختارهای اجتماعی هستند. او نشان می دهد که چگونه حقوق قانونی به طور مستقیم قدرتمند نیست ، بلکه اثر آنها در گرو شرایط سیاسی-سیاسی بیرونی است. بنابراین وی سیاست سیاسی را مورد بحث قرار می دهد تا نشان دهد چگونه می توان از این افراد به عنوان منابع سیاسی توسط مظلومان ، فعالان و وكلا استفاده كرد. این ایده شینگولد مبنی بر اینکه حقوق ذاتاً قدرت نمی بخشد یا از قدرت نافرمانی برخوردار نیست ، اما وجود مجموعه ای از شرایطی است که تحت آن می توان سیاست مترقی را توسعه داد ، یک برنامه تحقیقاتی را که توسط دانشمندان حقوقی اجتماعی و دانشمندان سیاسی انجام شده است تحریک کرد (به عنوان مثال Epp 1998 ؛ McCann 1994 ؛ Sarat) و شینگولد 2006) با این حال ، این بحث بیشتر از این واقعیت غافل شده است که ایده ایده حقوق بخشی از نظم سیاسی لیبرال است.

در مقابل ، سنت مطالعات حقوقی انتقادی (CLS) درگیر ریسکهایی است که ذاتاً با قانونگرایی مترقی همراه است. در آمریكا ، دانشگاهیان CLS انتقادهای بنیادی درباره سودمندی حقوق برای پروژه های سیاسی مترقی از اواسط دهه 1980 تدوین كردند (نگاه کنید به گابل 1984 ؛ توشن 1984 ). دانکن کندی ، دانشمند مشهور این سنت ، با بیان اینکه چگونه در ایالات متحده آمریکا ، گفتمان حقوق معمولاً به جای “برابری در توزیع درآمد” ، بر “برابری حمایت” متمرکز شده است ، نقش خود را در بحث نقش قانون نقش داشته است. 2002، پ. 182) ، از این رو نمی توان ساختارهای بنیادی اجتماعی اقتصادی را ایجاد کرد که ظلم ایجاد می کنند. به طور مشابه با CLS ، براون استدلال كرد كه حقوق در ليبراليسم به طور اجتناب ناپذيري درج شده است. بنابراین ، ممکن است آنها در کوتاه مدت دستیابی به اهداف خاصی را داشته باشند ، اما ممکن است در درازمدت ابزاری مترقی برای تحولات اساسی اجتماعی نباشند. حقوق ، برداشت فردی از جامعه را به وجود می آورد ، و جنبش های اجتماعی که تصمیم می گیرند استراتژی های حقوق را در مبارزات خود به کار گیرند ، ممکن است با قدرتهایی که با آن مخالفت می کنند تضعیف و با هم همکار شوند.

براون در ایده خود به مشکلات متعددی اشاره می کند. اول ، آنها بیشتر به افراد و نه به گروههای اجتماعی مربوط می شوند و بنابراین با یک درک فردگرایانه از جامعه همزیستی می کنند. دوم ، “قول ضمنی دولت لیبرال این است که تلاش خواهد کرد تا عدالت از طریق قانون تحقق یابد” (براون و هالی 2002 ، ص 12). بنابراین ، حقوق ابزاری مؤثر برای دستیابی به پیشرفت اجتماعی خارج از آن نظم سیاسی نیست. بنابراین ، حقوق بیانگر “یک کاهش” اما نه یک قطعنامه – قدرتهای فرعی است (براون 2000 ، ص 231). علاوه بر این ، وی ادعا می کند که حقوق تأثیرات فردی در جوامع سیاسی جمعی دارد: “در حال حاضر” ما “خاص در دستیابی به حقوق ، موفقیت خود را از دست می دهد و به اشخاص منتقل می شود” (براون1995 ، ص. 87). از آنجا که حقوق معمولاً به افراد نسبت داده می شود ، استفاده از استراتژیک آنها ممکن است با تبدیل آن به به رسمیت شناختن حقوق فردی ، به تلاش سیاسی جمعی آسیب برساند. به گفته براون ، این تأثیر به نوعی در منطق عملکرد آنها ذاتی است. علاوه بر این مشکل ، جمعیّت هایی که از موقعیت اجتماعی مطلوب شروع می شوند ، بیشتر از مظلومین سود خواهند برد: «حقوق متفاوت ، گروه های مختلف اجتماعی را توانمند می کنند» (براون 2000 ، ص 232).

علاوه بر این ، به رسمیت شناختن حقوقی گروه های زیرزمینی ، با رمزگذاری حقوقی هویت محروم – برای فعالانی که برای پیشرفت های اقتصادی و اجتماعی تلاش می کنند ، این به معنای به رسمیت شناختن فقیر بودن است – ممکن است با تثبیت مجدد آنچه که در نظر گرفته شده بود ، با یک امر فرعی همکاری کند. برای رهایی با بیان “(براون 1995 ، ص 88). ایجاد فرضی از حق نیستفقیر بودن ، تا حدی ، به عنوان یک مکانیسم تقویت نابرابری های اقتصادی – اجتماعی عمل خواهد کرد. این امر به این دلیل است که گفتمانهای مربوط به حقوق می توانند از طریق شناخت سیاسی اثر نظارتی و غیر رادیکال داشته باشند. این جنبه به شدت به نوع شناخت اعطا شده توسط نهادهای دولتی وابسته است. بنابراین ، به نظر می رسد که چگونه تعامل متنی بین دارندگان حقوق و دولت انجام می شود. علاوه بر این ، درک مردم از به رسمیت شناخته شدن حقوقی ممکن است در واقع با واسطه فرآیندهای مختلف سیاسی جمعی با ظرفیت خنثی کردن اثرات فردی و نظارتی انجام شود. استفاده از قانون توسط جنبشهای اجتماعی حتی ممکن است گفتمانهای حقوقی و روشهای مترقی را تغییر دهد.

به رسمیت شناختن حق مالکیت از زمین یا حق مسکن ممکن است دارای تأثیرات مشخصی بر سیستم حقوقی باشد: براون این روند را به عنوان “نصب در داخل ” توصیف می کند.سیستم حقوقی تجزیه و تحلیل مبنای مادی وابستگی “(همان ، ص 126). با این حال ، نه تنها شناخت رسمی یک حق به خودی خود کافی نیست تا بتواند تغییر واقعی در روابط اجتماعی ایجاد کند بلکه باعث می شود که سیستم های حقوقی لیبرال به سمت تصدیق مبانی مادی وابستگی سوق پیدا کنند که به احتمال زیاد با پارادوکس پایان می یابد: “برای سوء استفاده از طبقه غیرقانونی”. …] این امر مستلزم تجسس حق مالکیت خصوصی ، یکی از اساسی ترین حقوق احکام لیبرال سرمایه داری است ، در صورت عدم حذف ، (همان ، ص 128). بنابراین برای براون ، عمل گفتمان حقوقی توسط فعالان رادیکال مفید است تا زمانی که آنها به عنوان “نشانگرهای خالی” از حقوق استفاده کنند ، به این معنا که به ساختن یک “تخیل مساوات خیالی” کمک می کنند ، اما بدون اینکه تبدیل به ابزاری برای تنظیم و توسعه شوند. جنبشها و فعالان رادیکال (همان ، پ. 130)

برخلاف دانشمندان سنتی اجتماعی-حقوقی مانند شینگولد ، رویکرد براون به حقوق ، آنها را از منظر ساختارهای اجتماعی و سیاسی در نظر می گیرد. با این حال ، نتیجه گیری او به این سنت شباهت دارد ، که در آن استدلال می کند که نمی توان از حقوق برای بی ثبات سازی سیستم از درون استفاده کرد و آنها فقط به عنوان ابزارهای بسیج مفید هستند.

چشم انداز مطالعات دولت
مطالعات حکومت نکات ادبیات در چگونه حقوق ابزار عقلانیت نئولیبرالی دولت هستند، ایجاد نفر (رایگان) مورد نیاز توسط اشکال غیر مستقیم و حداقل مداخلات تجویز شده توسط معاصر انجام رفتار (Odysseos مشاهده 2010 ؛ از Sokhi-Bulley 2013 ). محققان علوم اجتماعی ، از رشته های مختلفی از جمله روابط بین الملل ، تاریخ و علوم سیاسی ، تجهیزات انتقادی فوکو را اتخاذ کرده اندپاورقی2 به تحلیل نقش قانون و حقوق در سیاست جهانی. از طریق منشور حکومت، ساخت و ساز اجتماعی رژیم بین المللی حقوق بشر است موضوع را به نقد در برجسته نقش قانون به عنوان یک مکانیسم انضباطی و به عنوان یک عنصر عملکردی به حکومت جهانی از رفتار (برای مثال ایوانز شده 2،005 Manokha؛ 2009 ؛ راجوکوویچ 2010 ).

محققان منتقد بیشتر ارتباط بین حقوق و نئولیبرالیسم را بررسی می کنند. لوئیزا ادیسهوس ( 2010 ) ، بال سوخی بولی ( 2011 ، 2013 ) و آنا سلمزی ( 2015 ) نشان می دهند که چگونه منطق عملکرد حقوق (بشر) محصول تکنیک های نئولیبرالی دولت است. حقوق از طریق ایجاد سوژه های آزاد ، خودمختاری فردی را ارتقا می بخشد. آنها شرط هایی را برای استفاده از آزادی ایجاد می کنند که بخشی از عقلانیت دولت نئولیبرال است: افراد آزاد هستند تا سرمایه های انسانی خود را در بازارهای آزاد با عملکرد خوب سرمایه گذاری کنند.

سوخی-بوللی ( 2013 ، ص 231) ، پس از تحلیل فوکلدیان از دولتداری نئولیبرال – که هم به عنوان فرایند دولت و هم به عنوان یک روش کار دولت قابل درک است – حقوق بشر را به عنوان ابزاری برای ایجاد سوژه هایی که آزاد هستند درک می کند. خودمختار و خودگردان. در حقیقت ، دولت نولیبرال به جای هدایت زندگی انسانها با اقتدار ، از حقوق و آزادیها به عنوان راههای غیرمستقیم برای تنظیم قلمرو اجتماعی استفاده می کند. همانطور که سلمزی ( 2015 ، ص 1079) استدلال می کند ، نولیبرالیسم حداقل مداخله و حاکمیت از راه دور را تجویز می کند:

دولت را باید وابسته به ایجاد شرایط آزادی و سوژه ای دانست که بتواند از آن آزادی استفاده کند. […] سپس (حقوق بشر) به عنوان خود تولید کننده آزادی آشکار می شوند. نوعی آزادی که ، در ترغیب خودمختاری ، منجر به عقلانیت های دولت (نئو) لیبرال است.

با این حال ، ادبیات مطالعات حکومتداری نه تنها نقش قانون و حقوق را در ایجاد موضوعاتی که برای دولتهای نولیبرالی قابل تحمل است ، تأکید نمی کند. اغلب همان دانشمندان – مانند ادیسه ( 2016 ) و سلمزی ( 2011 )پاورقی3 – آنالیز را باز کنید تا دیدهای ظریف تری داشته باشید. آنها استدلال می كنند كه با محور كردن تمركز بر مظلوم ، به افرادی كه در واقع علیه “ناتوانی اقتصادی-اجتماعی” می جنگند (ادیسه 2015 ) ، (حقوق بشر) چند وجهی می شود. به عنوان مثال ، گاهی اوقات آنها برای “اخلال در منطق انحلال” (Montesinos Coleman 2015 ) و برای ایجاد “مشاغل حقوقی ضد هژمونیک” مورد استفاده قرار می گیرند (Sieder 2011 ). سلمزی ( 2015)) یک بحث قانع کننده درباره روابط پیچیده بین قانون و مبارزه جمعی در مورد جنبش کلاهبرداران ساکن آفریقای جنوبی فراهم می کند. وی با انتقاد از این فرض كه حقوق مدنی توهمی آمیز است (صفحه 1077) در مقایسه با وجود وحشیانه دولت های نئولیبرال ، وی استدلال می كند كه استفاده استراتژیك از “فن آوری های شهروندی” می تواند با اخراج های غیرقانونی مقابله كند. ” مظلومیت ابلعالی »(ص 1083). فعالان آفریقای جنوبی با استناد به قانون و بحث درمورد متون حقوقی ، نشان دادند كه آنها صدا دارند و به عنوان موضوعات سیاسی عمل می كنند ، در برابر سیاستی كه آنها را “بی سواد و مبهم” جلوه می دهد ، مقاومت كردند.

چشم انداز پرمحتوا از مطالعات دولتداری در مورد اثرات متعدد ممکن این قانون به هسته اصلی این معضل اشاره دارد: از یک سو ، حقوق در عقلانیت های لیبرال دولت (و بنابراین تعاملی) گنجانده شده است. از طرف دیگر ، این تنها برای رد همه آنها در کنار هم کافی نیست. گاهی اوقات ، قانون و حقوق شرکای مؤثر مبارزات رادیکال (و بنابراین مقاوم) هستند. متأسفانه ، این بحث ما را به بینش های نظری غنی ، اما عناصر کمی برای ارزیابی بطور دقیق نقش استراتژی های حقوقی برای سیاست مترقی می دهد.

علاوه بر این ، ادبیات مطالعات حکومتداری بین حقوق بطور کلی و دسته خاص تر از حقوق بشر در نوسان است. در مطالعات دولتداری ، اکثر محققان بر حقوق بشر تمرکز می کنند ، اما هنوز مشخص نیست که آیا پتانسیل مترقی آنها بطور کلی می تواند به حقوق گسترش یابد یا نه. احتمالاً ، هم حقوق بشر و هم حقوق به طور کلی ، در بعضی مواقع ، قادر به ایجاد سیاست های مترقی و پیشبرد هستند. با استفاده از ساختار نظریه حقوقی انتقادی و مطالعات دولتداری ، این امر آشکار می شود که قانون (با مفاهیم و شیوه های خاص خود) گاهی اوقات قادر به انجام اشکال از مقاومت افراطی است. در بخش بعدی ، با نشان دادن سیاست حقوق MTST ، استدلال می كنم كه این جنبش از گفتمان حقوق و قانونی بودن به روشهای بنیادی و مترقی استفاده می كند.

مبارزه MTST بر سر (و با) حقوق
“اکنون این سرزمین متعلق به ما است!”
یکی از استدلال های کتاب تأثیرگذار جیمز هولستون ” شهروندی شورشی”این است که از اواخر دیکتاتوری نظامی در سال 1985 ، مبارزات طبقه کارگر برزیل به جای بهبود شرایط کار بیشتر بر بهبود دسترسی به شهر متمرکز شد (2008 ، ص 4). هولستون از درک والای شهروندی به عنوان چارچوبی برای تشریح مبارزات شهری برزیل استفاده می کند. پیش از تصویب قانون اساسی دموکراتیک در سال 1988 ، تابعیت در برزیل از طریق فرایندهای تمایز و تبعیض کار می کرد. بنابراین ، با وجود دسترسی رسمی به همه ، مزایای شهروندی به طور نابرابر توزیع می شد (همان ، ص 7). محقق برزیلی ادواردو مارکز تحلیل مشابهی را ارائه می دهد: او تولد سیستم رفاه برزیل را از طریق ایده “تابعیت تنظیم شده” مفهومی می کند (2016 ، ص 35). این سیستم شامل تأمین حمایت اجتماعی متناسب با نقشی است که کارگران در اقتصاد داشتند. این نوع “دولت رفاه محافظه کار” (اسپینگ-اندرسون)1990 ) با توجه به اهمیت استراتژیک بخش اقتصادی ویژه کارگران (به عنوان مثال صنعتی ، بانکی ، کارمندان دولت) حقوق محدودی اعطا کرد. چنین سیستم سرمایه داری محافظه کارانه ، با الهام از فاشیسم ایتالیایی ، در مرکز خود نقش کلیسا و خانواده را در ارائه کمکها داشت. بنابراین ، بخشهای بزرگی از جمعیت – خصوصاً کارگران داخلی و روستایی – از حمایت های اساسی اجتماعی مستثنی نبودند (مارس 2016 ، ص 35).

حتی اگر دموکراتیزه کردن ، سیاستمداران مترقی و جنبشهای اجتماعی را به قدرت نرساند ، رضایت قانون اساسی جدید پایان رژیم شهروندی تنظیم شده را مشخص کرد. مبارزات جنبشهای اجتماعی به شناخت مجموعه ای از حقوق جهانی در حوزه اقتصادی و اجتماعی کمک کرده است. طبق ماده 6 قانون اساسی برزیل ، همه شهروندان حق دارند “مسکن ، آموزش ، بهداشت ، کار ، اوقات فراغت ، تأمین اجتماعی ، محافظت از مادری و کودکی و کمک به افراد بی بضاعت” (Earle 2012 ، p. 116). با این حال ، “فرمول های قدیمی شهروندی متمایز” همچنان ادامه دارد و فقیر زندگی در مناطق حاشیه نشین شهری همچنان با استفاده از قانون اساسی به عنوان یک چارچوب هنجاری مفید ، بی عدالتی های قدیمی را به چالش می کشد (هولستون 2008، پ. 14) شهروندان شورشی هولستون نیز از طریق خود ساخت مسکن در حاشیه شهرها حق مالکیت قانونی را مطالبه می کنند.

لوسی ارل با تکیه بر مفهوم هولستون ، ایده شهروندی تجاوزگرانه را برای طرح مفهوم مبارزات یک جنبش اجتماعی مسکن در سائو پائولو توسعه می دهد – União dos movimentos de Moradia- اتحادیه معاملات مسکن (UMM). UMM در طول دهه 1990 و 2000 فعالیتهای مربوط به ساختمانهای متروکه در مرکز شهر را آغاز کرد و در حال حاضر یکی از گرههای مهم شبکه جنبشهای مسکن سائوپائولو است. برخلاف هولستون ، ارل بر اهمیت قوانین متن مبتنی بر توسعه مفهوم متجاوزانه از شهروندی تأکید می کند. او استدلال می کند که ، متفاوت از جنبش هایی که به دموکراتیک سازی برزیل کمک کرده اند ، قانون اساسی توسط UMM به کار گرفته شده است ، نه به روش های غیرمستقیم برای مطالبه حق فقرا از داشتن حقوق بلکه به شکلی کاملاً مشخص و مشخص برای ایجاد سیاست حقوق.

ارل برجسته می کند که چگونه حقوق مبتنی بر متن به عنوان منابع هنجاری قوی برای قانونی کردن اقدامات جنبش کار می کند. استراتژی UMM ، مشابه با همتای MTT ، در مرز قانونی است ، اما از حقوق اجتماعی به عنوان یک لفاظی قدرتمند برای توجیه مشاغل استفاده می شود. به عنوان مثال ، Earle این استدلال را توسط یک فعال UMM گزارش می دهد: “اشغال یک جرم است ، بله ، خوب. اما باید به شما بگویم که برای ما در این جنبش جرم نیست – زیرا این جنایت ، اگر به این فکر کنید ، این است که دولت به مردم مسکن نمی دهد. »(Earle 2012 ، p. 119). به دلیل قانون ، این واقعیت که افراد بی خانمان بیش از یک بی عدالتی می شوند ، خود جرم می شود.

رابطه با قانونی بودن نیز با یک ابهام اساسی مشخص می شود: در اصل ، UMM مخالف سیستم حقوقی نیست ، اما گاهی اوقات مجبور است استراتژی های غیرقانونی را به کار گیرد. بر این اساس ، ارل بیانیه یکی از رهبران UMM را گزارش می دهد: “اما اگر اتفاقاتی نیفتد ، ما قوانینی داریم که باید آنها را عملی کنیم. […] و در صورت عدم موفقیت ، UMM نوع اصلی دیگری از مبارزات – اشغال »را دارد (همان ، ص 111). با وجود این واقعیت است که در اینجا قانونی به نظر می رسد بیش از اولویت غیرقانونی (مشاغل)، گاهی اوقات: «ما باید برای تبدیل شدن به قانون شکنان به قانون برای پاسخ به ما [ gente TEM TEM فونز virar ام برای دا لی برای سرین atendida NA لی ] (همان ، ص 121). بنابراین ، استفاده از استراتژی های غیرقانونی سیاسی توجیه می شود زیرا منجر به تحقق حقوق قانونی محافظت شده می شود.

در طول کار میدانی من در Marielle Vive ، توضیحات مشابهی در مورد رابطه MTST و سیستم حقوقی مشاهده کردم. به عنوان مثال ، یک بار من از D. – یک فعال جوان که از زمان ایجاد آن با Marielle Vive بوده است ، سؤال کردم – آیا او فکر کرده است که MTST در داخل یا خارج از قانون عمل می کند ، پاسخ داد:

من فکر می کنم نه در داخل و نه در خارج. حرکت در وسط است. زیرا برای چیزی که متعلق به ما است تلاش می کند ، اما هیچ کس به ما نمی دهد. بنابراین ، جنبش در داخل قانون عمل می کند ، زیرا چیزی را می طلبد که ما از آن برخوردار باشیم. با این حال ، این قانون نیز خارج از قانون عمل می کند زیرا طبق آن ، ما نمی توانیم اشغال کنیم.

شباهت هایی در حساب ارل از UMM و تجربه من با MTST وجود دارد: هر دو جنبش برای دستیابی به پشتیبانی سیاسی و مشروعیت ، به قوانین مبتنی بر متن مراجعه می کنند. با این حال ، ارتباط بین گفتمان حقوق و مبارزه برای فعالان MTST بسیار مهم است: حقوق مکتوب کافی نیست ، زیرا فعالان می دانند که مسکن تنها با یک مبارزات سیاسی طولانی و دشوار تحقق می یابد. سایت اصلی سیاست MTST و UMM مشاغل است و حتی اگر این دو تفاوت متفاوت بین این دو جنبش وجود داشته باشد ، من معتقدم که آنها عملکردی مشابه دارند. علاوه بر این ، همانطور که ارل می نویسد ، مشاغل ساختمان چیزی بیش از نافرمانی مدنی است. […] در زمینه اشغال مشاغل سیاسی ، حقوق شهروندان به اقدامات شهروندی تبدیل می شوند ، هرچند که متجاوز باشند (2012 ، ص 121).

همانطور که ایسین ( 2008 ) استدلال می کند ، اقدامات شهروندی اشکال سیاسی بودن را تغییر می دهد و بازیگران جدیدی تولید می کند. در ماریل ویو از طریق فرایند جمعی یادگیری و بحث در مورد حقوق اجتماعی ، اشغالگران سیاسی شدند. مشاغل مجموعه جدیدی از روابط اجتماعی را به وجود می آورد. این تحول از روشی که فعالان وابستگی خود را به جنبش ترسیم می کنند ، آشکار می شود. ج. ، یک اشغالگر در Marielle Vive، یک بار به من گفت: “در آن لحظه فهمیدم که برای همیشه در جنبش خواهم ماند”. ارل همچنین ایجاد ذهنیتهای متعهد و مقاومت را توصیف می کند. او بیانیه یکی از فعالان UMM را گزارش می دهد: “هنگامی که مردم با مبارزه مبارزه می کنند ، هنگامی که کسی متوجه می شود که مسکن حق آنهاست و حق آن است که انکار می شود ، این واقعاً مردم را در قشر اصلی جنبش متحد می کند. از آن لحظه که به آن نوع آگاهی دست می یابید ، هرگز از مشکلی به نوعی دست نخواهید گرفت. “(Earle 2012 ، p. 115).

همچنین بین سیاست های حقوق MTT و UMM اختلافاتی وجود دارد. اولین جنبش رادیکال است که برای مسکن تلاش می کند اما همچنین سعی در سازماندهی مناطق شهری برای دگرگون ساختن جامعه سرمایه داری دارد. MTST قانون را اجرا نمی کند. در عوض ، آن را به عنوان ابزاری استراتژیک برای انجام یک لوتا – مبارزه استفاده می کند. هنگامی که این جنبش موفق به ساختن آپارتمان های جدید برای اشغالگران شود ، پیروزی از تصمیم دادگاه پیروی نمی کند بلکه سال ها فشار بر موسسات سیاسی است.

با این وجود ، مراجعه به قانون و حقوق در خدمت تخصیص ابزارهای سیستم به منظور تغییر مسیر استراتژیک آنها و تغییر روابط قدرت است. دو شب پس از تأسیس Marielle Vive ، یکی از رهبران تازه واردان را به روش زیر ترغیب کرد:

این صاحب این سرزمین است که با عدالت نامنظم است و نه ما. و هیچ دلیلی وجود ندارد که احساس کنیم کاری مرتکب شده ایم ، هیچ دلیلی برای شرم آور نیست. این سرزمین متعلق به ما است!

رهبر با اشاره به اینکه زمینی که شغل آن در آن مستقر شده است بیش از 50 سال متروکه بوده است ، به همین دلیل ، آن را برآورده نکردن الزام عملکرد اجتماعی برای مالکیت خصوصی ، تأسیس شده توسط ماده 5 قانون اساسی. بنابراین ، این صاحب زمین بود که بر خلاف قانون عمل می کرد و نه نهضت. مهمتر از همه ، ادعای بلاغی در تملک زمین نشان می دهد که چگونه MTST از روشهای غیر منتظره و رادیکال استفاده می کند.

حقوق به عنوان ضد رفتار
بخش حاضر ، سیاست حقوق MTST را با مفهوم فوکو در مورد اقدامات متقابل و تحلیل های اخیر درباره آن در رابطه با سیاست مقاومت و حقوق ، پیوند داده است. شکل معاصر دولت – رفتار و سلوک – در آثار فوکو ، مفهومی را در برگرفته از طرف دیگر سکه ، امکان مقاومت در برابر عقل دولت دارد. اقدامات متقابل روشی است که به وسیله آنها می توانند دولت را تغییر مسیر دهند ، زیر پا بگذارند و فرار کنند. آنها در پویایی دولت قرار دارند ، زیرا – در تحلیلی فوکو ، روابط قدرت هرگز یک طرفه نیستند و دولت / مقاومت دوگانگی قدرت توضیحی را از دست می دهد. مرگ ( 2010 ، 2016 )؛ (Death et al. 2016)) شبکه ای را برای درک اعتراضات اجتماعی معاصر از طریق منشور ضد رفتارها تدوین کرده است ، و کار وی با هدف درک بهتر روابط متقابل بین اشکال مقاومت و اشکال حکومتی است. او به همراه ادیسه و هل مالموویگ ، اخیراً شماره ویژه ای از جامع Global جهانی (2016) را ویرایش كرد كه مشاركت های آن بیانگر تلاش برای توسعه یك تحلیل تئوریك و تجربی از اقدامات متقابل به عنوان یك نوع مقاومت است. در آنجا ، ادیسه به صراحت نظریه پردازی در مورد حقوق بشر به عنوان امکاناتی برای ایجاد اقدامات متقابل برای بازماندگان مصیبت بنزین بوپال 1985 (2016).

این که آیا چگونه و چگونه می توان حقوق را به عنوان خلاف واقع مفهوم سازی کرد نیز مورد توجه بن گلدر ( 2011 ، 2015 ) قرار گرفته است. (گلدر و فیتزپاتریک 2009 ) ، که تحلیل دقیقی از رابطه پیچیده و ظریف بین حقوق فوکو و (حقوق بشر) تهیه کردند. او نشان می دهد که چگونه می توان از یک سیاست حقوق به عنوان یک عنصر تاکتیکی برای تغییر شکل روابط قدرت احتمالی استفاده کرد. علاوه بر این ، گلدر همچنین استدلال می کند که حقوق ممکن است بیشتر از تاکتیک صرف شکل بگیرد ، و با دستیابی به نقش استراتژیک برای تغییر ساختاری روابط اجتماعی.

از نظر فوکو ، قدرت انجام زندگی انسانها نباید به معنای استاتیک و یا به عنوان یک قدرت در دست کسی درک شود. قدرت یک زمینه ارتباطی نیرو در زمینه تحول و تحول مداوم است: قدرت در همه جا است. نه به این دلیل که همه چیز را در بر می گیرد ، بلکه به این دلیل است که از همه جا سرچشمه می گیرد »(فوکو 1978 ، ص 93). روابط نیرویی که ساختارهای قدرت را تشکیل می دهند از طریق فرآیندها و استراتژیهای مختلفی اصلاح می شوند که یا آنها را دگرگون و معکوس می کند یا آنها را پشتیبانی و تقویت می کند (همان ، ص 92). حقوق و قانون ممکن است ابزاری برای تغییر روابط باشد. دلیل این امر این است که گرچه گفتمانهای حقوق بخشی از دولتداری نئولیبرال است ، اما همیشه چند برابر هستند :

گفتمان ها یک بار و برای همیشه متکی بر قدرت نیستند یا در برابر آن مطرح می شوند ، […] گفتمان هم می تواند ابزاری باشد و هم تأثیر قدرت ، بلکه مانع ، کج شدن ، یک نقطه مقاومت و نقطه شروع برای یک مخالف است. استراتژی (فوکو 1978 ، ص 101).

این ایده فوكولدیان كه در درون اعمال قدرت همواره اشکال مقاومت وجود دارد ، به شیوه هایی كه وی نظریه نوعی قدرت مدرن كه زندگی انسان ها را نظریه می كند ، مرتبط است. کتیبه ای به این شکل از قدرت ، همیشه طرد شده است ، اینها ضد رفتار است. آنها روش هایی برای امتناع از انجام روش های خاص و توسط افراد خاص هستند. آنها در فنون معاصر دولت حک شده اند. همانطور که فوکو در رابطه با شورش بر علیه قدرت روحانی کلیسا اظهار داشت: “این مبارزه به شکل ظاهری مطلق انجام نشده است بلکه بیشتر به شکل استفاده دائمی از عناصر تاکتیکی است که […] بخشی از آن هستند ، حتی در یک راه حاشیه ای ، از افق عمومی مسیحیت “(فوکو 2007 ، ص 215).

اگرچه فوکو اشکال احتمالی اقدامات متقابل علیه حکومتداری نئولیبرال را مورد تجزیه و تحلیل قرار نداد ، اما مرگ معتقد است که می توان چارچوب ضد رفتار را به طور مثمر ثمر در تحلیل جنبش ها و اعتراضات اجتماعی اخیر مورد استفاده قرار داد. معمولاً ، جنبش های اجتماعی از نظر مخالفت های روشن تصور می شوند: دولت در مقابل آزادی ، قدرت در مقابل مقاومت و غیره. با این وجود ، چنین رویکردی نمی تواند ظرافت برخی اعتراضات را به خود اختصاص دهد. در واقع ، سیاست معاصر پیچیده است و غالباً بازنمایی ایده آلی از جنبش های اجتماعی “بهمراه همدست یا انقلابی” گمراه کننده است (مرگ 2010، پ. 235). در واقع ، چگونه می توان “تناقضات و طنزهای ناشی از فیلم ویدئویی از معترض ضد جهانی سازی سیاتل را که لگد زدن به نشانه نایک را هنگام پوشیدن کفش های نایک در نظر گرفته است ، در نظر گرفت؟” (همان ، ص 235). رویکردی مبتنی بر اقدامات متقابل می تواند با چنین پیچیدگی هایی مقابله کند ، زیرا در این ایده فوکولدی مبتنی است که قدرت همیشه رابطه ای است: این است که هرگز در اینجا یا آنجا نیست ، بلکه در گردش است. بنابراین ، عقلانیت تجویز به انسان برای تعامل در بازارها برای یافتن رضایت از نیازهای مادی ، همراه با یک عقلانیت ضد است که آنها را به سمت جهت مخالف سوق می دهد: دولتمردی و رفتارهای متقابل متناقض هستند.

مرگ نشان می دهد که چگونه اشکال معاصر مقاومت می تواند از طریق چارچوب ضد رفتار بهتر درک شود. با این حال ، گلدر ( 2015 ) است که در تحلیل خود درباره روابط فوکو و لیبرالیسم بحثی قانع کننده درباره حقوق به عنوان ضد رفتار ارائه می دهد. وی ادعاهای اخیر (Behrent and Zamora 2015 ) خطاب به فوکو مبدل به اومانیسم و ​​لیبرالیسم را در نوشته های اواخر خود رد می کند و استدلال می کند که استفاده فوکو از (برخی) ابزارهای لیبرال را می توان واقعاً از طریق منشور ضد رفتار دانست.

گلدر این حمله به میدان لیبرال را به عنوان یک امکان سازنده برای هدایت و رد صور سرکوبگرانه قدرت می داند. او سیاست حقوق را به عنوان یک اقدام مهم انتقادی درک می کند. در مبارزات سیاسی دولتمردان ، حقوق نقشی تاکتیکی دارند ، از آنها می توان برای دستیابی به اهداف مشخصی استفاده کرد. برای نشان دادن این ایده ، گلدر از استعاره قدرتمند یک بازی استفاده می کند: با توجه به نظم سیاسی لیبرال به عنوان زمین بازی ، حق استفاده از قوانین بازی مجاز به استفاده است ، اما با این وجود می توانند از “عدم رعایت بازی اعلام شده بازی” استفاده کنند. ، ص 117). به گفته وی ، از طریق برخورداری از نقض مهم حقوق ، “می توان بازی را علیه خود انجام داد ، از قوانین بازی به روشی استفاده نکرد که سازندگان آن تصور کنند ، و در واقع سعی در استفاده از ابزارهای حقوق برای بازی کردن دارد. یک بازی متفاوت کاملاً “(همان ، صص 116-117).

سیاست MTST حقوق بسیار نزدیک به درک گلدر در مورد اقدامات متقابل است. جنبش از حقوق به عنوان یک تاکتیک مؤثر برای تولید ذهنیت در مشاغل استفاده می کند. علاوه بر این ، MTST فقط به این دلیل که می خواهد آن را اعمال کند ، به قانون مراجعه نمی کند. فعالان پیچیدگی قانونی بودن ، اغلب به سمت جهت های غیر منتظره و افراطی (مانند مورد رهبر ماریل ویو که ادعای مالکیت بر سرزمین های اشغالی را دارد) می چرخند. برای نشان دادن چگونگی ورود MTST به حوزه گفتمان حقوقی لیبرال برای گسترش آن با توجه به منافع خود ، در زیر یک نمایه مردم نگاری را در یک تظاهرات ارائه می کنم.

پس از 2 ماه مذاکره با مؤسسات دولتی و صاحب زمین ، فعالان ماریل ویو تصمیم به برگزاری تظاهرات برای رفتن به دادگاهی داشتند که باید براساس درخواست اخراج توسط مالکین زمین حکمرانی کنند. اشغال می خواست زمان بیشتری برای مذاکرات تضمین کند:

بعد از ظهر آفتابی جلوی در دادگاه می آییم. راهپیمایی طولانی بود و همه خسته شده اند ، اما با دیدن ساختمان ، اشغالگران با آواز شعارهای جنبش شروع به جشن گرفتن با صدای بلند می کنند. F. یکی از رهبران Marielle Vive بلندگو را در دست گرفته و توضیح می دهد که چرا همه اعتراض می کنند: یک قطعه زمین برای استفاده بیش از پنجاه سال وجود ندارد و بیش از 3،000 خانواده خواستار تحقق حق آنها برای مسکن هستند. من می بینم که ، در حالی که صحبت می کند ، به دادگاه نگاه می کند ، همانطور که می خواست توجه مردم را به خود جلب کند. با وجود خستگی ، یک خط از فعالان در حال نگه داشتن پرچم اشغال در مقابل ورودی هستند که توسط تعداد کمی از پلیس محافظت می شود.

– یک وکیل MTST – برای ملاقات با قاضی وارد ساختمان می شود. بیش از بیست دقیقه نگذشته است که وی با دو زن از Defensoria Publica – مدافع عمومی ، یک نهاد عمومی که نماینده افرادی است که نمی توانند از عهده وکالت بروند ، باز می گردد. آنها به طور خلاصه با رهبران صحبت می کنند. در لحظه ای که همه این موضوع را درک کردند ، مردم نزدیک تر می شوند تا از آنچه اتفاق می افتد پیروی کنند. بعد از مدتی رهبر بلندگو را پس می گیرد ، این بار با لبخند:

“رفقا ، قاضی روزهای دوره [اخراج] ما را بدون تعطیلات آخر هفته و روزهای تعطیل شمارش می کند: این بدان معنی است که ما در شغل خود طولانی تر خواهیم ماند ( طلسم شادی به دنبال آن ). امروز به پیروزی اساسی رسیدیم. هر کس فکر می کند که مبارزه تفاوت نمی کند ، می تواند نظر خود را تغییر دهد. من مطمئن هستم که با این مدت طولانی تر ، ما شرایط را برای ادامه مبارزه خود در زمین فراهم خواهیم کرد و از نهادهای دولتی خواستار جایگزینی برای مسکن خود هستیم. تظاهرات امروز ما برای این اتفاق اساسی بوده است! “

در حین عزیمت ، من با وکیل و رهبر در حال گفتگو هستیم. اولی توضیح می دهد که وی هیچگونه قرار ملاقات نداشته و بنابراین قاضی اذیت می شود. اف. با مهربانی نگرانی های جنبش را توضیح داد. او همچنین به سرعت صحبت کرد تا قاضی نتواند او را قطع کند. در طول مکالمه ، قاضی از F. پرسید که آیا جنبش به تظاهرات توجه کرده است؟ – من مطمئن هستم که کارکنان دادگاه از دیدن سه هزار نفر در ورودی آنها بسیار شگفت زده شدند. F. پاسخ داد: “مطمئناً ما از طریق رسانه های اجتماعی توجه کردیم. علاوه بر این ، با تظاهرات مسالمت آمیز ، حق ما توسط قانون اساسی حمایت می شود … “قاضی ناگهان سؤال کرد:” کدام قانون اساسی است؟ ” ما واقعاً نمی توانیم از این اظهار نظر ناراحت شویم ، زیرا ما برای طولانی مدت که امروز به دست آمده خوشحال هستیم.

این رویداد ارتباط تنگاتنگی را که گفتمان حقوق و قانونی بودن با مبارزه در سیاست MTST نشان می دهد ، نشان می دهد. در این جنبش ، فعالان برای خود قانون ارزش قائل نیستند ، بلکه از آن به عنوان یک تاکتیک سیاسی استفاده می کنند. در همین راستا ، راهپیمایی دیدار با قاضی قابل درک است. ماریل ویو برای ادامه مذاکرات سیاسی به زمان بیشتری نیاز داشت. بنابراین ، فعالان تصمیم گرفتند استراتژیكی را به دادگاه تحویل دهند تا ادعای تمدید موقت نمایند. بعلاوه ، گفتمان مورد استفاده F. – وكیل MTT – به كارگیری قانونی بودن به عنوان ضد رفتار اشاره می كند: هم او و هم قاضی می دانستند كه این جنبش در نمایش بدون قرار ملاقات و در چنین مواردی به یک نتیجه شگفت آور اساسی دست یافته است. اعداد ، با این حال F. از قوانین بازی استفاده کرد تا یک بازی کاملا متفاوت را انجام دهد.

سیاست MTST ، همانطور که با نگاه اجمالی مردم نگاری قبلی نشان داده شده است ، به فراتر از درک دوگانه دولت و مقاومت کمک می کند. فعالان در تقابل با دولت در یک زمین لغزنده قدم می زنند: آنها در حاشیه حکومتداری حرکت می کنند. آنها از یک طرف ، میدان حریف را می پذیرند: در حقیقت ، تشخیص ضمنی اقتدار دادگاه با واقعیت راهپیمایی در آنجا وجود دارد. از سوی دیگر ، قدرت جمعی فعالان به منزله تهدید احتمالی برای دولت است ، زیرا به نظر می رسد تصمیم آگاهانه متوقف جلوی دادگاه و اختلال در عملکرد آن نیست. جالب توجه است، این واقعیت است که وکیل MTST به سرعت در حال صحبت به قاضی-برای جلوگیری از وقفه را نشان می دهد که چگونه مفهوم ضد رفتار متناسب به استراتژی MTST: جنبش خواسته است به اداره می شود متفاوت.

سرانجام ، فریم بندی فعالان از تقاضای مسکن از نظر حقوق این واقعیت را روشن می کند که گفتمان حقوق می تواند هم ابزار قدرت باشد و هم نقطه شروع مقاومت. همانطور که توسط فوکو نشان داده شده است ، رفتارهای معاصر رفتارها و آزادی ها و حقوق را ایجاد می کند ، زیرا این شیوه ای است که در آن افراد می توانند اداره شوند:

بنابراین دلیل جدید دولت به آزادی نیاز دارد ، بنابراین ، هنر جدید دولت آزادی را مصرف می کند. این آزادی را مصرف می کند ، به این معنی که باید آن را تولید کند. باید آن را تولید کند ، باید آن را سازماندهی کند. هنر جدید دولت […] به سادگی موارد زیر را بیان می کند: من می خواهم آنچه را که شما باید آزاد باشید ، تولید کنم (فوکو 2008 ، ص 63).

در اینجا ، فوکو نشان می دهد که آزادی – و حقوقی که آن را ایجاد کرده است – ارتباط بین دولت و دولت را تنظیم می کند: در حقیقت ، آزادی بخشی از روابط قدرت است که توسط دولت مدرن ایجاد شده است. با شروع از این تجزیه و تحلیل ، ادبیات مطالعات حکومتداری به طور قانع کننده ای استدلال كرده اند كه گفتمان حقوق (بشر) می تواند مثمر ثمر به عنوان یك روش دولتی شناخته شود كه افراد آزاد را تولید می كند.

با این حال ، هنگامی که فعالان MTST خواستار مسکن هستند زیرا این حق آنهاست ، آنها در حال استفاده از تاکتیک برای رفتار انتقادی مهم هستند. اول ، آنها خواستار اداره متفاوت هستند ، زیرا آنها فقط از هیچ نوع مسکن ، بلکه از مسکن مناسب درخواست نمی کنند. بنابراین ، آنها علیه نابرابری های ساختاری که میلیون ها برزیل را به شرایط نامناسب زندگی سوق می دهند ، می جنگند. دوم ، همانطور که گلدن پیشنهاد داده است ، آنها از قوانین بازی به روشی استفاده می کنند که توسط سازندگان آن پیش بینی نشده است: استفاده تاکتیکی از گفتمان حقوق در ایجاد مشاغل ، فضاهایی که جمعیات رادیکال با سرمایه داری مبارزه می کنند ، کمک می کند.

نتیجه
در مقاله حاضر ، من استدلال كرده ام كه ​​سياست حقوق MTST در جهت اهداف گسترده تر از كسب مسكن براي بي خانمان هاي مناطق شهر برزيل است. مشاغل – مهمترین ابزار جنبش – فضاهای جمعی است که در آن ذهنیت های سیاسی جدید ظهور می یابد. از طریق فرایندهای یادگیری در مورد حقوق اجتماعی ، فعالان Marielle Vive سیاسی شده و آماده انجام مبارزات طولانی و سخت می شوند. بدون نیاز به کشش مفهومی ، مشاغل MTST را می توان از طریق مفهوم “اعمال شهروندی” ایزین ( 2008 ) ، به عنوان اقدامات تحول آمیز که باعث ایجاد مدعیان حقوق جدید می شود ، تنظیم کرد. با این حال ، همانطور که نقل قول زیر از یک رهبر Marielle Vive نشان می دهد ، سیاسی کردن فرایندها در مشاغل صرفاً هدف دستیابی به حقوق اجتماعی نیست:

نهضت نه تنها تلاش برای حق مسکن ما بلکه در ایجاد رابطه جدید همبستگی و اتحاد است. به همین دلیل است که ما اینجا آشپزخانه های مشترک داریم. تلاش ما مانند کاشت بذر جامعه جدیدی است که می خواهیم برقرار کنیم: با احترام به کارگران ، زنان و کودکان.

مبارزه MTST گسترده تر از به دست آوردن مسکن است: جنبش می خواهد روابط اجتماعی سرمایه داری را دگرگون کند. این توضیح می دهد که چرا برخلاف موارد قابل مقایسه ای که توسط هولستون و ارل مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است ، مفهوم شهروندی در ارائه تفسیر معنی داری از سیاست MTST از بین می رود. با این حال ، من استدلال کردم که یک دلیل ظریف تر نیز وجود دارد. سیاست حقوق جنبش ناگزیر با مفهوم و عمل مبارزات سیاسی – یک لوتا – مرتبط است . فعالان از استراتژی های حقوقی و گفتمان حقوق استفاده نمی کنند ، زیرا معتقدند که آنها می توانند پیروزی را تضمین کنند. در عوض ، گفتمان حقوق به عنوان یک تاکتیک در برابر گفتمان و نهادهای لیبرال استفاده می شود.

ارجاع به قانون اساسی برای ایجاد حقوق مبتنی بر متن برای MTST کافی نیست: بدون تداوم و تعیین مبارزاتی که به فداکاری و فداکاری نیاز دارد ، پیروزی حاصل نمی شود. در این راستا ، سیاست های حقوق MTT را می توان به عنوان اقدامات متضاد مفهوم سازی کرد: به عنوان راه های مولد برای ورود به عرصه دولت و متعاقباً ترک آن با روابط قدرت تحول یافته. بنابراین ، تجزیه و تحلیل فعلی از سیاست MTST می تواند به نگرانی های وندی براون در مورد سیاست قانونی گرایی مرتبط باشد: حقوق در واقع به طرز رادیکال بسیج می شوند که فراتر از اشتغال آنها به عنوان نشانگر خالی است.. حقوق دو عملکرد را برای MTST انجام می دهد: از یک سو ، آنها به ظهور ذهنیت های سیاسی در مشاغل کمک می کنند. از طرف دیگر – به عنوان ضد رفتار – آنها نمایانگر اشکال مقاومت در برابر اقدامات نئولیبرالی دولت هستند.

با این حال ، یک خط امیدوارکننده برای تحقیقات بیشتر بررسی چگونگی تحول فعالان پس از دستیابی به مسکن است. با توجه به انتقاد از گفتمان حقوقی براون به عنوان رادیکالیزه کردن به عنوان نقطه شروع تحلیل های آینده ، این مسئله شامل توانایی MTST برای مقابله با این گرایش ها و حرکت به تدریج به سمت شکوفایی جامعه جدیدی است که می خواهند تأسیس کنند.



اگر این مطلب را پسندیدید لطفا بر روی دکمه لایک کلیک کنید :

0 نظر      ::: نظر کارشناسان      ::: رفتن به نظرات      ::: نظر دادن      ::: تعداد بازدید : [58]

مشاهده نظرات کارشناسان    :     ::  کارشناس نظری  ::  کارشناس تجربی  ::  همه کارشناسان


    دیدگاهتان را بنویسید