در دبیرستان لند-اوور ، فلسفه بخشی از منوی ناهار است

این روزها مدارس بیشتر روی آماده سازی دانش آموزان برای آزمون های خواندن و ریاضیات تمرکز می کنند ، اما در هنگام صرف ناهار در مدرسه میانه Kenmoor در لندوور ، جوانانی که در یک دایره کوچک نشسته اند ، با سؤالات عمیق روبرو بودند: اخلاق. انصاف چگونه دسر را تقسیم کنیم.
هر سه شماره به عنوان دانش آموزان پایه هفتم و هشتم در باشگاه فلسفه مطرح شدند و این سؤال روز را حل کردند: “تصور کنید که شما در حال نگهداری از کودک 6 ساله و یک 8 ساله هستید. والدین برخی از رفتارها را ترک کرده اند. برای دسر: دو موز ، یک آب نبات شیرین و یک بستنی. دستورالعمل والدین این است که به هر کودک اجازه دهند یک درمان را انتخاب کند. متأسفانه ، هر دو بچه نوار بستنی را می خواهند. چگونه می توانید کالاها را به صورت عادلانه توزیع کنید؟ “
شخصی پیشنهاد کرد که نوار بستنی را به نصف تقسیم کنند ، اما دانش آموزان دیگر ایده های دیگری داشتند.
مالکوم واشنگتن ، دانش آموز کلاس هشتم ، گفت: “هرکه نوار بستنی بخواهد مجبور شود موز را بخورد.
کونی هاکت ، کلاس هفتم ، گفت: “من یک موز مصرف می کردم و وانمود می کنم که آن را دوست دارم ، و سپس آنها واقعاً واقعاً حسادت می کنند و آنها موز را می خواهند.”
بنابراین نیم ساعت به خوشحالی کتی گرگوری و یان پلین که جلسه را رهبری می کردند ، گذشت.
گرگوری این باشگاه را چهار سال پیش در مدرسه ابتدایی گلناردن وودز ضمن تدریس زبان و مطالعات اجتماعی به دانش آموزان کلاس پنجم و ششم در برنامه استعدادی و استعدادی این مدرسه آغاز کرد. این امر به آنها انحراف فكری از آمادگی برای ارزیابی مدرسه مریلند ، امتحانات خواندن و ریاضیات می دهد كه نزدیك مدیران و معلمان هستند.
آنها درمورد موضوعاتی صحبت كردند كه جواب كتاب درسی ساده ندارند ، مانند اینكه حیوانات دارای حقوق هستند یا دروغ گویی مجاز است یا نه.
گریگوری گفت: “این به بچه ها توانایی تفکر عمیق را می دهد. بچه ها به آن نیاز دارند.” “اکثریت قریب به اتفاق این بچه ها مدتی قبل به MSA تسلط پیدا کرده اند. آنها نیازی به وقت زیادی برای آمادگی آزمون ندارند.”
گرگوری امسال وقتی که هماهنگ کننده برنامه استعدادیابی این مدرسه شد ، این ایده را به مدرسه راهنمایی کنموور برد. اگرچه بسیاری از دانشجویان باشگاه فلسفه در برنامه با استعدادی و با استعداد حضور دارند ، اما این برای همه باز است و بیش از 40 روز در دو جلسه یک روز قبل از تعطیلات زمستانی حضور داشتند.
بوی سنگین غذاهای کافه تریا در گوشه ای پر سر و صدا از مدرسه مدرسه که بچه ها برای یک جلسه در آن نشسته بودند ، آویزان بود. اطلاعیه ها بر روی سیستم آدرس دهی عمومی خوانده شد ، و دانشجویان دیگری که از راهروها کامیون شده اند. اما به جای معاشرت ، دوهزار بچه این دایره کاملاً جذب شدند.
“در مورد ایده دادن نوار بستنی به کودک بزرگتر چیست؟” گرگوری پرسید. “آیا این می تواند کار کند؟ آیا این عادلانه است؟”
دانش آموزان پاسخ دادند كه مطلقاً نه. بهتر است آن را به کودکانی که از بهترین رفتار برخوردار هستند ، تقدیم کنید.
آنیشا هازادورگا ، دانش آموز هفتم ، گفت: “من واقعاً با تمام سن قبول ندارم.”
مالکوم گفت: “من نمی خواهم به سن و سال یا چیزی به آنها بدهم ، زیرا این امر تبعیض در مورد چیزی است که آنها هیچ کنترلی بر آنها ندارند.”
در جلسه دوم ، این بحث جهان گاه بی رحمانه یك مدرس متوسط را روشن می كرد.
انیش جاین ، دانش آموز کلاس هشتم ، گفت: “به آنها موز بدهید و بستنی را ببرید ، زیرا من نوار بستنی می خواهم.”
آمریتا جیانتی ، دانش آموز کلاس هشتم ، گفت: “این اولین بار است ، اولین بار خدمت کرده است.” “شما برای آنچه می خواهید می جنگید.”
“آیا این زندگی است؟” گرگوری پرسید. “آیا بقای اصلح است؟”
آمریتا در پاسخ گفت: “نباید چنین باشد ، اما هست”. “مهم نیست که چه ، کسی است که فکر می کند نیمه کوچکتر را بدست آورد.”
گلوریا بارینتوس سانچز ، دانش آموز کلاس هشتم ، گفت: “طبیعت انسانی – این ترکیبی از خودخواهی و خودخواهی است.” “این جایی است که شما می خواهید مقیاس به نوک شما باشد.”
بحث به این نتیجه می رسد که آیا مردم می توانند با سلب کردن پیشینه خود ، تصمیمی بگیرند که واقعاً بی طرفانه باشد – مفهومی که در فلسفه به عنوان حجاب جاهلیت شناخته می شود. باز هم ، جوانان خود را واقع گرایان سرسخت نشان دادند.
آمریتا در پاسخ به این سؤال كه آیا ترجیح می دهد به كلینتون رأی دهید زیرا زن بود ، گفت: “من می دانم كه این واقعاً واقعاً خودخواه است ، اما من نمی خواستم هیلاری كلینتون پیروز شود زیرا می خواستم اولین رئیس جمهور زن شوم.”
ویشنو راچاکوندا ، دانش آموز کلاس هشتم ، گفت: “فکر می کنم خوب است اگر مردم به روشی رأی دهند که می گوید” بیایید به دنبال شماره یک باشیم “زیرا بسیاری از مردم منافع مشترک دارند.”
با شروع کار ، دوره پایان یافت. دانشجویان از فلاسفه به نوجوانان بازگشتند.
آمریتا گفت: “این بسیار سرگرم کننده است.” “شما چیزهای زیادی را درک می کنید که قبلاً به آنها فکر نکرده اید.”
او در کنار ویشنو ایستاده بود ، پسری که کمی تند و زننده بود. وی در پاسخ به این سوال که وقتی بزرگ شد می خواست چه کار کند ، پاسخ داد: “اقتصاددان ، وال استریت ، سپس رئیس جمهور.”
آمریتا گفت: “من باید دادستان کل شما باشم.”
“اما شما نمی توانید بانوی اول من باشید.”
“Eww!” هر دختری که درون گوش است فشار می آورد.
اگر این مطلب را پسندیدید لطفا بر روی دکمه لایک کلیک کنید :