دیدگاهی در مورد راست افراطی و عوامل اقتصادی ، آگاهی جمعی و تحولات سیاسی

دیدگاهی در مورد راست افراطی و عوامل اقتصادی ، آگاهی جمعی و تحولات سیاسی

با استفاده از تئوری روانکاوی توضیح دهد که چرا سفید کار کلاس ها در آمریکا ایالات و جاهای دیگر به جای تشکیل پرولتاریای رهایی برای سرنگونی سرمایه داری به سمت راست گرایانه روی آوردند. استدلال می کند که نه تنها عوامل اقتصادی بلکه روانشناختی موجب ظهور جناح راست شده است. در این روش ، مقاله با تحلیل تحرکات ناخودآگاه که حامی طرفداران راست افراطی هستند ، انتقاد مارکسیستی موجود از جنبشهای فاشیستی و نئو فاشیستی را غنی می کند.

طبق نظریه پردازان روانکاوی ، موضوع (روان آدمی) بین آگاهی و ناخودآگاه تقسیم می شود. ناخودآگاه ، که یک سری درایوها و نیروهایی است که اساسی ترین آنها برای هر انسانی است ، غیرقابل دسترسی و بیگانه است. ما همان چیزی هستیم که هستیم به دلیل چیزی که ناشناخته و مفقود است. در نتیجه ، ما مایل به پر کردن شکافی هستیم که باعث می شود افراد نسبتاً غیرقابل تقسیم شوند. از آنجا که خواسته های ما به راحتی قابل تحقق نیست (ناخودآگاه قابل دستیابی و درک نیست) ، ما به دنبال این هستیم که شکاف خمیازه را در مرکز هویت خود جایگزین چیز دیگری کنیم. در حقیقت ، این ناخودآگاه است ، ادعا کنید روانکاوی ، ما را وادار می کند تا آنچه را که موضوع احساس می کند در ما فاقد آن باشد ، پر کنیم.

طبق این موضوع طبقه کارگر سفیدپوست در ایالات متحده ایدئولوژی راست گرایانه برای تحقق آرزوی ناخودآگاه را در آغوش می گیرد. این ایدئولوژی کلاسهای سفید کار را با طلسم یا خیال پردازی فراهم می کند که می تواند شکاف بودن را جبران کند. اینها رویاهای موفقیت آمیز اقتصادی ، مذهبی ، نفرت اقلیتهای قومی و بیزاری از زنان است. رویای آمریکایی به همه افراد جامعه سرمایه داری نئولیبرالی ایالات متحده آمریکا قول می دهد اگر افراد به اندازه کافی سخت کار کنند ، می توانند به موفقیت اقتصادی دست یابند. موفقیت اقتصادی می تواند یک توهم تمام عیار ایجاد کند و پول بدست آمده به از بین بردن ظاهر موانع ساختاری بی عدالتی های نژادی و طبقاتی کمک می کند. با استناد مبنی بر اینكه “میزان قدرت پول قدرت من است” استدلال می کند که پول بیش از سوراخ موضوع را می پوشاند و ضعف (ذهنی و جسمی) سوژه را جبران می کند ، به طوری که او با داشتن پول به عنوان کل و قوی ظاهر می شود.

دین ، ​​مرکزی برای ایدئولوژی راست افراطی ، خیال دیگری است که اضطراب ناشی از ناقص بودن با وعده کامل شدن در زندگی پس از مرگ را تضمین می کند. سوژه های رنج آور در جوامع سرمایه داری ، توهمی از سعادت آسمانی را برای مقابله با چنین رنجهایی به وجود می آورند. به این ترتیب ، دین “پایه عمومی تسلی و توجیه” برای همه چیز اشتباه در سرمایه داری است . اگرچه دین موضوعات در مورد رنجهای ناشی از جامعه اشتباه را تسخیر می کند ، اما در عین حال چنین جامعه ای را توجیه می کند که این امر حاکی از محوریت دین برای نگه داشتن مظلوم در جای خود است.

فانتزی نهایی راست افراطی کاملاً کاملتر از “دیگری” است. راست راست ، دیدگاههای مربوط به اقلیتهای جنسی و نژادی را پایین می آورد تا از توهم سوژه های طبقه کارگر سفید در کل حمایت کند. با مارک کردن گروه های خاصی از مردم (مسلمانان ، مهاجران ، زنان) به عنوان محدود ، و در نتیجه غیر کامل ، راستگرایان اضطراب طبقه کارگر سفید (مرد) را بر دیگران جابجا می کنند که به آنها اجازه می دهد تمایل خود را برای احساس برتر بودن برآورده کنند. دوباره کاملاً به این ترتیب ، آن دسته از آسیب پذیرترین گروه های جامعه آمریكا – طبقه های كارگر نژادپرستانه و جنسیتی – هزینه نگه داشتن طبقات كارگر سفید پوست را در وضعیتی مانند رویاپردازی می پردازند. تقسیم طبقه کارگر به اردوگاههای متضاد همچنین از مزایای دیگر جلوگیری از ایجاد پرولتاریای انقلابی مستقل است.

این شركت ها از طریق سیستم عامل های مختلف مانند Breitbart News یا Fox News تولید می شوند كه یك حامی سرسخت راست راست بوده اند. آنها پیروان طبقه کارگر را با وجود احساس اضطراب طولانی که از رسیدن به رویای دور نیست ، کاملاً پیروان طبقه کارگر می کنند. ممکن است کار سفید پوست عمدتاً تنفس هوای آلوده ، خوردن مواد غذایی سمی ، انجام کارهای خطرناک در کارخانه باشد ، اما با ایدئولوژی افراطی گرایانه افراطی ، دست کم می توانند رویای احساس دوباره “عالی” را داشته باشند.



اگر این مطلب را پسندیدید لطفا بر روی دکمه لایک کلیک کنید :

0 نظر      ::: نظر کارشناسان      ::: رفتن به نظرات      ::: نظر دادن      ::: تعداد بازدید : [111]

مشاهده نظرات کارشناسان    :     ::  کارشناس نظری  ::  کارشناس تجربی  ::  همه کارشناسان


    دیدگاهتان را بنویسید